اطلاعات تعدادی از مراکز اسلامی شیعی در سیدنی

بسم الله الرحمن الرحیم

1- مرکز امام حسین که عمدتا ایرانیها و لبنانیها اینجا جمع میشوند (برنامه های روتین به زبان انگلیسی مثل دعای توسل سه شنبه شبها، دعای کمیل پنج شنبه شبها، نماز جمعه و کلاسهای درسی و اسلامی شنبه ها برای اطفال و بزرگسالان داره) و همونجایی است که قبلا در زمان شیخ منصور لقایی رونق بیشتری داشته. http://www.ihic.org.au/

2- مسجد الزهرا (سه نوبت نماز جماعت منظم همه روزه و برنامه های روتین هفتگی و نماز جمعه داره که به انگلیسی و عربی هست). بازهم لبنانیها وایرانیها بیشتر مشتریهای اون هستند و یک کالج  (مهد کودک تا کلاس دوازده) نسبتا مجهزی هم داره. http://www.azc.nsw.edu.au/about_strat.html

3- مرکز نبی اکرم که شیخ زید السلامی روحانی استرالیایی و فارغ التحصیل ایران، اونجاست (برنامه های روتین هفتگی و بنظرم نماز جمعه هم داره) و عمدتا افغانیها و تعدادی از ایرانیها هم آنجا میروند، البته کمی از سیتی سیدنی دور هست. http://www.nabiakram.org.au/

4- مسجد الرحمان که بیشتر لبنانیهای طرفدار علامه فضل الله مرحوم اونجا میروند و برنامه های روتین هفتگی و بنظرم نماز جمعه به زبان عربی و انگلیسی داره. شیخ جهاد اسماعیل که استرالیایی است و قبلا مسلمان سنی مالکی بوده و بعدا شیعه شده، اونجاست. http://www.masjidarrahman.com.au/index.php?option=com_contact&view=contact&id=1&Itemid=76

مراکز یک و چهار، باشگاه و حتی استخر هم دارند، بعلاوه اینکه مرکز چهارم، یک کافه رستوران نسبتا مفصلی هم در هفته آینده افتتاح میکنه. ظاهرا همه این مراکز، در فیس بوک هم صفحه دارند.

توفیق رفیق راهتان و خدانگهدارتان

زکات علم

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان سلام،

۶۰ ساعت گذشته را همراه دو تیم دیگر از دانشگاه ، به یکی از مناطق روستائی در ۲۰۷ کیلومتری بریزبن رفته بودیم. برنامه که از صبح دوشنبه بود، با انجام ۲ سری آزمایشات شامل DNA extraction و Biofuel, enzyme kinetics در تالار مرکزی شهر Kingaroy با ۱۵۰۰۰ نفر جمعیت، آغاز شد. روز ۳ شنبه، به مدرسه دولتی شهر رفتیم. برای دانش آموزان کلاس ۱۱ و ۱۲ آزمایشات ابتدائی آشنائی Nanotechnology & Electron Microscopy & Immunoassay را انجام دادیم. در مرحله بعد، دکتر Manton که از سوپروایزرهای من نیز هست، برای دانش آموزان کلاس ۱۰ یک سخنرانی کرد. برنامه، در عصر همان روز توسط یک گروه دیگر از بخش بیوشیمی دانشگاه ادامه پیدا کرد. ۴ شنبه هم، به مدرسه دولتی یک شهر کوچک تر دیگری رفتیم، همان برنامه ها را اجرا کردیم و عصر هم به بریزبن برگشتیم. 

این برنامه ها توسط CRC، حمایت مالی شد. برایمان محل اسکان و وسیله نقلیه ( از دانشگاه، بدون راننده و در اختیار) گرفتند و هزینه خورد و خوراکمان را هم دادند. بماند که شب آخر هم میهمان پدر دکتر مانتون بودیم که همراه دخترش آماده بوده بود. پیر مرد بامزه ی بود، از سربازان استرالیا بوده که با آمریکاییها در ویتنام بوده است. ظاهراً، اصالتاً ولایتشون همون حوالی بوده! آدم شوخی بود که میگفت ۳۲ کشور را دیده. ما هم بنا به درخواست خودش، پروفسور جف صدایش میکردیم، هرچند دخترش، خوشش نمیامد. در انجام آزمایشات هم خیلی کمک کرد. آدم سرزنده بود که ازش خوشم اومد. شاید بعدتر بیشتر دربارش اش نوشتم.

برنامه در کل، یکجور تبلیغ علم (زکات علم نشرها) برای دانش آموزان مدارس دولتی بود که توسط چند دانشجوی PhD و سوپروایزرهایشان و با حمایت مالی دولتی انجام شد. البته چون تبلیغات قبل از کار، بیشتر اینترنتی بود، و در مناطق روستائی، اینترنت خیلی کاربرد و نفوذ ندارد، استقبال عمومی روز اول خیلی زیاد نبود. دبیر علوم دبیرستان روز آخری میگفت: شما باید به تک تک خانه ها تلفنی زنگ میزدید و تبلیغ میکردید!

حرف آخر هم دلتنگی نبودن در ایران تو این روز و شبها، دلم برای خوندن های سنگین و اشعار وزین مجالس مولودی، تنگ شده که آدم رو با شنیدنش به فکر وا می داره.

بیا که شیعه چشم براه است، 

Tiger grounded until August, CEO resigns

بسم الله الرحمن الرحیم

در خبرها آماده بود که شرکت هواپیمایی Tigers در استرالیا که یک بلیت های ارزانتری هم نسبت به شرکتهای دیگر دارد، بدلیل فرودهای خطرناک هواپیماهایش که منجر به دریافت اخطار از سازمان ایمنی پرواز استرالیا شده ( آخرین اخطار برای هواپیمای ایرباسA ۳۲۰، چهارشنبه گذشته)، تمام پروازهایش تا اطلاع بعدی (اول آگوست) لغو شده است. این شرکت مجبور است مبلغی حدود ۲.۲ میلیون دلار بابت آموزش مجدد حدود ۱۰۰ خلبانش، هزینه کند تا بتواند مجوز پرواز مجدد را بگیرد. این اخطارها، منجر به تغییرات مدیریتی در شرکت نیز شده تا سهامداران و هیات مدیره، دنبال مدیر عمل جدید باشند. همه این اتفاقات از چند تا فرود که شاید بیشتر ما مثل آن را به عنوان یک پدیده نرمال در هوانوردی کشورمان، تلقی میکنیم، شروع شد! هفته گذشته هم که به یک نمایشگاه هوانوردی رفتیم، هواپیماهایی دیدیم که شبیه به آنها هنوز در ایران پرواز میکننند ولی اینجا، در موزه هستند.

مورد اولی که ذکر کردم، یک نمونه موفق از نظارت حاکمیت بر بخش خصوصی و در جهت ارتقا ایمنی شهروندان بود. اما مورد دوم، اوج لجاجت غربی ها  در تحریم هوانوردی کشور است که دودش به چشم  مردم میرود. عجیب اینکه، همان غربی ها از طرف دیگر میخواهند برای مردم ایران، نقش مادر فداکار را  داشته باشند.

خدانگهدار 


مسئله حجاب

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

1- امروز صبح، برای کاری رفته بودم به رویال بریزبن هاسپیتال. یه خانمی در سالن انتظار نشسته بود که داشت بچه شیر می داد و یک پارچه بزرگی هم روی سر و گردنش انداخته بود، که فقط پاهای بچه از زیرش پیدا بود. اصلاً همون پارچه، توجه منو جلب کرد.

2- ظهر که با خانمم صحبت می کردم، گفت: چند وقت پیش تو تاپ نیوز یاهو نوشته بود که یک راننده اتوبوس، یک خانم مسافری را که داشته به بچه اش شیر می داده، پیاده کرده. کار به شکایت رسیده و علیرغم اینکه اون خانم اظهار کرده که من گردن و سینه ام پوشیده بوده، اما راننده گفته اون خانم، از پوشش هنگام شیر دهی استفاده نکرده. جالب اینکه، قانون اینجا هم حق را به راننده داده. 

3- در برنامه یکشنبه شب گذشته میلاد حضرت رسول (ص) کامیونیتی ، یک مسابقه در خصوص زندگی ایشان بود. برخی سوالاتش به شأن نزول آیات وجوب نماز (سال اول هجری)، روزه (سال دوم هجری)، ممنوعیت شرب خمر (سال چهارم هجری)، حجاب (سال پنجم هجری)، و حج (سال ششم هجری)، اشاره داشت. البته، نکته جالبش این بود که همه احکام اسلام، دفعتاً در یک نوبت صادر نشده است و به تدریج طی سالهای متوالی، صادر شده است.

4- آیه مخصوص حجاب (33 سوره نور)، به وظایف بانوان مسلمان در خصوص پوشیده بودن اشاره می کند. در صورتیکه، قبل از آن (آیه 32 همان سوره) به وظایف مردان اشاره می کند که از نگاه نامحرم، چشم بپوشند و ... اما متأسفانه، در منابر رسمی ما، فقط یا بیشتر روی آیه 33 مانور داده می شود. انگاری که مردان هیچ تکلیفی ندارند و از هفت دولت آزادند.

5- يکشب هم که فرودگاه امام شیفت بودم، اعلام شد که در سالن ترانزیت، مسافری احتیاج به خدمات پزشکی دارد. وقتی مراجعه کردم، خانم ایرانی (از اینهایی که فارسی حرف زدن یادشون رفته و -ر- را هم خیلی خارجی تلفظ می کنند) را دیدم که تقریباً  بالاتنه اش را درآورده بود و مشغول شیر دادن به بچه اش بود.  

6- دوباره که مرور می کنم، می بینم شاید، یک وجه مهمی که کمتر مورد عنایت مسئولین ما بوده، توجه به جنبه های اجتماعی احکام اسلام باشد. اینجا که اینها مسلمان هم نیستند، از منظر اینکه برهنگی، نوعی تجاوز به حقوق دیگران است ( مثلاً به عنوان ایجاد ناراحتی روانی و تشویش دیگران) ممنوع است، مثل ممنوع بودن عبور از چراغ قرمز. مردم هم که مبادی آداب اجتماعی و شهروندی هستند، آنرا رعایت می کنند ( هرچند، شاید جایی هم باشد که برهنگی مجاز باشد، اما یادم هست که یکبار مردی که در ساحل دریا، خود را برهنه کرده بود، پلیس دستگیر کرد و محترمانه حوله ای به دورش پیچید و با خودش برد). شاید اگر بجای مانور روی جنبه حرام بودن، روی این جنبه اجتماعی آن کار می شد، وضعمان بهتر از این بود، نه اینکه درصد زیادی از ایرانیهایی که به خارج از کشور می روند، در قدم اول و از همان داخل هواپیما، کشف حجاب می کنند و تقریباً بین ملل مسلمان، از این نظر حائز رتبه اولنند. دلیلش هم شاید، همان اجباری بودن حجاب در داخل کشور باشد. اجباری که نگرش فرد را عوض نکرده و به محض اینکه اجبار برداشته می شود، فرض مسئله هم از بین می رود.

7- البته، من مسلمان و معتقد به حجاب مردان و زنان هستم، اسلام شناس هم نیستم، اما امور اجتماعی را در اینجا، خیلی روانتر و سهل تر و تعریف شده تر می بینم. 

تا سلام بعد، خدانگهدار



یک نمونه از آثار مدیا در جامعه استرالیایی

بسم الله الرحمن الرحیم

Nearly half of Australians are anti-Muslim

خدانگهدار

گزارشی مختصر از يک کنفرانس

بسم الله الرحمن الرحيم

پنج شنبه و جمعه در يک کنفرانس، در گولد کوست، شرکت داشتم که پروژه ام را در قالب ارائه پوستر پذيرفته بودند. در حاشيه همايش، پروفسور پيتر اندروس که رييس انجمن محققين و دانشمندان کويينزلند بود، سخنرانی جالبی داشت که بنظرم از خود همايش پربارتر بود. نکاتی از آن سخنرانی که يادداشت کرده ام را برايتان به ارمغان آوردم.

ايالت کويينزلند استراليا، برنامه استراتژیک (SP) تا سال 2020 را تدوين کرده است که برنامه های عملياتی(OP) آنها، در راستای همان است.

آنها، حتی بودجه بندی و درصد رشد سالانه بودجه پژوهشی خودشان را هم مشخص کرده اند و اينکه چه درصد زيادشونده ای از اين بودجه در سالهای بعدی، بايد توسط بخش خصوصی (Biotech Companies) سرمايه گذاری شود.

افزايش عمر (Life expectancy) به عنوان يک شاخص مهم، هدف گذاری شده است. شايان ذکر است که استراليا، متوسط عمر بالايي دارد و تعداد افرادی که به 100 سالگی می رسند و يک بطری شامپاين! از ملکه، به عنوان کادوی تولد می گيرند، کم نيست.

جهت گيری آموزشی در مدارس، ايجاد علاقه و انگيزه در دانش آموزان، خصوصاً در دو رشته علوم و رياضی  (Science & Mathematics) است، بطوريکه تقريباً تمام مدارس دولتی، يک دکتر (PhD graduated) دارند که به صورت داوطلبانه و بدون دريافت حقوق، يک يا دو روز در هفته، در مدارس حاضر شده و به اين امر اهتمام دارند. نامبرده، به ما به عنوان دانشجويان دکتری، توصيه کرد که در لکه گيری اين طرح شرکت کرده و مدارس بدون محقق را پوشش دهيم! (each school, one scientist)

...

خدانگهدار

استراليا شناسی، پارک ماجراجویی ماونت تمبورین

بسم الله الرحمن الرحيم

پارک ماجراجویی ماونت تمبورین در فاصلهٔ ۸۰ کیلومتری جنوب بریزبین و در مجموعهٔ پارک تاندربرد، درست پیش از شهر ماونت تمبورین قرار گرفته است. این پارک در واقع اولین پارک ماجراجویی در استرالیا است که در سال ۲۰۰۷ افتتاح شد. حدود ۱۵ سال پیش فردی به نام دنیس پایان در فرانسه به این فکر افتاد که مجموعه‌های آموزشی کماندو‌ها را به زمین بازی و ورزش بزرگسالان و کودکان تبدیل کند و به این وسیله در کنار ایجاد تفریحی شاد و مهیج، آنان را به ورزش و بدنسازی در طبیعت تشویق کند. بسیاری افراد و سازمان‌ها در کشورهای مختلف از این ایده پیروی کردند و این پارک در حقیقت بیست و دومین پارک از این گونه در دنیاست. در این پارک، مربی‌‌های با تجربه، همهٔ آموزش‌های لازم را ارائه داده، ابزار و لباس‌های لازم را در اختیار شما قرار می‌‌دهند و در همهٔ مراحل ورزش‌ها و فعالیت های مختلف شما را نظارت و راهنمایی خواهند کرد. ۸۳ فعالیت مهیج مختلف در ۳ رده آسان، متوسط و دشوار مثل بالا رفتن یا آویزان شدن از طناب، تور یا درخت، رد شدن از موانع مختلف طبیعی و مصنوعی مثل پل‌های طنابی و انواع فعالیت‌های شبه نظامی و کماندویی، روزی سرشار از هیجان، ورزش، تفریح و یادگیری مهارت‌های مختلف را برای شما به همراه خواهد آورد. با توجه به دسترسی فعالیت‌ها از رده آسان تا دشوار، ورزش ها برای همهٔ رده‌های سنی کودک و بزرگسال مناسب می‌‌باشند، اما این برنامه بیشتر برای دوستانی که وضعیت بدنی مناسبی دارند، توصیه می‌‌شود. با نگاهی‌ به انواع فعالیت‌های موجود، می‌‌توانید ببینید آیا برنامه  برای شما مناسب است یا نه:

 در مجموعهٔ پارک تاندربرد، فعالیت‌هایی‌ مثل اسب سواری، پیاده روی در جنگل، یافتن سنگ‌های ماقبل تاریخ و تراش آنها، تفنگ لیزری، رانندگی‌ با فور ویل درایو و غیره نیز موجود است که در صورت تمایل می‌‌توانید از آنها استفاده کنید. در ضمن کافه، رستوران، متل و کمپینگ نیز در محل موجود می‌‌باشد.  ورودی پارک در حالت معمول ۴۵ دلار است اما برای گروه‌های بیش از ۱۰ نفر ۳۵ دلار خواهد بود.   ورودی شامل آموزش، نظارت، ارائه لباس‌ها و وسایل لازم و امکان استفاده از همهٔ ۸۳ فعالیت به طور نامحدود می‌‌باشد. اگر همهٔ فعالیت‌ها را انجام دهید حدود ۳ تا ۴ ساعت طول می‌‌کشد. برای استفاده از بخش ‌های دیگر مثل اسب سواری، باید جداگانه پرداخت کنید. اطلاعات بیشتر را در پیوند‌های زیر می‌‌توانید ببینید:

Reference: Iranian Society of Queensland
خدا نگهدار

واقعيت استکبار

بسم الله الرحمن الرحیم

رفقا سلام،

دنیای غرب، حاکميت تمام و کمال اربابان قدرت با ابزار قدرت رسانه ها و اينترنت (همان چيزی که به قدرت نرم تعبير می شود) است. بی تعارف، تمام ابعاد، حتی جزیی ترين و شخصی ترين زوايای زندگی افراد، اينجا، قابل کنترل است. شايد، الزاماٌ تمامی اطلاعات تمامی افراد، کنترل نشود. اما، اگر فردی را به هر دليل در ليست کنترل داشته باشند، همه مواردش ثبت و کنترل است. حسابهای بانکی، مکالمات تلفنی، گشت و گذارهای اينترنتی و ... اجزاء خيلی پيش پا افتاده اين کنترل است. بگذاريد، يک مثال خيلی کوچک بزنم. همه ما احتمالا جی ميل داريم و خيلی هم تعريف آن را شنيده ايم که ملاحظات امنيتی جی ميل از بقيه ايميلها بهتر و بيشتر است. اما همين جی ميل خودتان را اگر باز کنيد، در انتهای پايين صفحه، يک دکمه کوچولو بنام ديتايل می بينيد. اگر رويش کليک کنيد، تمام آی پی های کامپيوترهايي که به محتويات صندوق پستی شما، مراجعه کرده اند، ليست می شود. اين مطلب، برای کسانيکه هميشه از يک يا دو کامپيوتر مشخص، به جی ميل خود مراجعه می کنند، شايد عجيب باشد که آی پی های غريبه، متعلق به کيست؟ طبيعی است، آنها براحتی به ايميلهای خوانده شده شما مراجعه می کنند تا جای هيچ شکی هم باقی نماند. اما، آنها هميشه در صندوق پستی شما هستند و هر ايميلی را که شما بخوانيد، آنها هم می خوانند. پس ديگر مفهوم سکوريتی و امنيت اطلاعات شخصی، عملا بی محتواست و همه چيز در خدمت حفظ قدرت صاحبان قدرت است. حتی وقتی رمز جی ميل خود را تعويض می کنيد هم باز رد پاي اين مهمانان ناخوانده، هست. آيا جز اين می تواند باشد، که پديد آورندگان آن دم و دستگاه، دستشان با همان اربابان قدرت، در يک کاسه هست؟

من فکر می کنم، يک مفهوم عوض شدن فرمول حاکميتی جهان و غلبه مستضعفين بر مستکبرين که به عنوان محصول و ثمره انقلاب جهانی امام مهدی (عج)، به آن اشاره شده است، به همين موضوع بر می گردد. آنجايي که ديگر بشريت، و اسير در بند همه قيود پيدا و پنهان حاکميت قدرتهای اهريمنی، به آزادی به معنای واقعی کلمه، می رسد. ما فقط، بايستی برای طلوع آن خورشيد عالمتاب از پس پرده غيبت، دعا کنيم، با ساختن خويش در همه ابعاد وجودی، خودمان را در معرض شعاع اين خورشيد هدايت جهانی قرار دهيم و به شعاع حرکت محدودمان در اصلاح اوضاع و احوال خودمان و محيط اطرافمان تلاش کنيم. بقيه اش هم بر می گردد به توکل ما و اراده الهی.

به اميد آن روز و استنشاق نسيم فرحبخش رهايي

اولين سحر ماه مبارک رمضان 1431

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

امروز چهارشنبه، اکا دی و روز تعطيل رسمی اينجاست که يک نمايشگاه داخل شهر راه می اندازند و کلی گاو و گوسفند و خوک و حيوانات ديگررا در آن نمايش می دهند و وسايل بازی بچه ها هم مهياست. فردا پنج شنبه هم پيوپل فری است و مدارس تعطيل است. البته، اينجا بين التعطيلين ندارند و جمعه که آخرين روز کاری هفته اينهاست، مدارس باز است. ظاهرا فلسفه تعطيلی پنج شنبه هم اينه که بجه ها در روز اکا دی که به گشت و گذار می روند، احتمالا شب را دير می خوابند و به همين خاطر، فردايش تعطيل است( قابل توجه آموزش و پرورش بعد از شبهای قدر). زمستان اينجا هم يک هفته ای هست که تمام شده و هر چند، از روی تقويم، الان بهاره، اما کماکان شبها، سرده. البته امسال زمستان، باران نيامد. يادمه پارسال مثلا يک هفته، مداوم بارش باران بود که قسمتهايي از کويينزلند ، حتی سيل آمده بود. اما، از سه شنبه، يک باران خيلی قشنگ آمد که هنوز بعد از 18 ساعت، ادامه دارد. بالاخره، رحمانيت خداوند متعال، همه مخلوقات را در بر می گيرد. طليعه ماه مبارک رمضان هم هست و اين تلفيق، يک حس خوبی به آدم می دهد. امشب که برای سحری شب اول بيدار شديم، درگذشتگانمان را خيلی ياد کرديم. يک عادت خوبی است که معمولا از يادآوری خاطراتمان با بزرگترهاي به رحمت خدا رفته، لذت می بريم و برايشان طلب آمرزش می کنيم. ياد پدر بزرگ و مادربزرگهای خود و خانم، عموهای خود و خانم،  دايي های خود و خانم و ديگر گذشتگان، به خير و اميد اينکه همه اوليا، اساتيد و آنهايي که حقی بر گردن ما دارند، از ميان زنده ها و درگذشتگان، بهره ای از اين ماه رحمت الهی ببرند.

الهی آمين

ادامه نوشته

آخر هفته ای که گذشت

بسم الله الرحمن الرحيم اين پست، بنا به درخواست علاقمندان، به مهدکودک مصطفی اختصاص دارد. اون آخرش هم يک گزارش کوچولو از يکشنبه ای که گذشت. (جای شما خالی بود.)

وقتی مصطفی، آماده رفتن به مهد کودک شده است.

عکس رسمی با همکلاسيها و مربيان

ساعت خواب در مهد کودک و همراه خانم مربی

در مسير رفت گردش يکشنبه، داخل ماشين هم مجتبی از وقتش و با مطالعه استفاده می کند. فقط فکر کنم احتمالا در آينده، جانورشناس بشود !


پارک ملی سپرینگ بروک واقع در ۱۰۰ کیلومتری جنوب بریزبین و ۴۰ کیلومتری جنوب نرنگ واقع شده است. اين پارک، بخشی از جنگلهای بارانی گوندوانا است که در سال ۱۹۹۴ توسط یونسکو به عنوان یکی از ۱۷ میراث جهانی استرالیا اعلام شد که با ۶۰۰۰ هکتار وسعت، شامل بخشهای فلات، پل طبیعی ( در اين پست يک عکس آن را گذاشته ام) ، نومینبا و مونت کوگال است. فلات ۹۰۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و آبشار پرلینگ بروکز با ارتفاع ۱۰۶ متر ( در پستهای قبلی يک عکس از آن گذاشته ام)، آب بسیار زلال و پاک منطقه حفاظت شده گوندوانا را به سمت گلد کست هدایت میکند. درختان انبوه اوکالیپتوس و بیش از ۱۰۰ گونه پرنده در این منطقه به زیبایی آن میافزیند. درجه سختی این مسیر طبق استانداردهای استرالیا، ۳ (از ۴) میباشد و نیاز به آمادگی بدنی نسبتا مناسب دارد. مسیر به صورت یک لوپ و دارای شیب سر بالا و سر پایین (با ۴۵۰ پله)، پرتگاه و سطوح نا هموار و گاهی خیس و لیز میباشد. (برگرفته از ايميل اطلاع رسانی کانون ايرانيان، با تلخيص)

قسمتی از لوپ پياده روی در مسير جنگلی

يک نما از قوس طیيعی ايجاد شده که قدرت آبشار و مرور زمان، باعث فرسايش و سوراخ شدن صخره سنگی و تشکيل يک غار  با دهانه قوسی طبيعی شده است.


به اميد ديدار و خدانگهدار 

يک پست فوتو بلاگی

بسم الله الرحمن الرحيم


 تصوير کليپی که داره می بينه، احتمالاً خودش گوياست.


احتمالاً خانم دکتر، پيغام می ده که چرا هنوز شير با شيشه؟


وقتی سيخ را به دندان می کشد!


اينجا هم دو تايي، سالاد درست کرده اند، مثلاً!


همراه با خانم معلم

باغ ژاپنی در بوتانيک گاردن مونت کوتا، سر مجتبی و ما هم اون عقبها


آبشار اسپرينگز بروک،


اين آخری هم روما پارک

تا سلام بعد، دو صد بدرود

و مکرو و مکر الله و الله خير الماکرين

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

 پنج شنبه شب، در جلسه دعای کميل دو هفته يکبارمان متوجه شدم، برای يکی دو نفر از دوستان دانشجوی محوری در برنامه های مذهبی بريزبن، تهديد غير مستقيم فرستاده اند. طفلکی ها، احتمالاً نمی دانند اينجا اين تهديدها، برايشان گران تمام می شود و هزينه دارد. اينکه از طريق يکی از اساتيد يک دانشگاه ديگر، اطلاع تهديدآميز بدهند که برايتان پرونده شکايت درست کرده ايم و بهتر است حتی محتويات کامپيوترهايتان را هم کنترل و مورد بازبينی قرار دهيد، صرفا علاقه تهديد کننده به شهرت را می رساند. پرواضح است که بی محلی، سکوت و نديدن چنين اعمال انفعالی، خودش محکم ترين و بلندترين پاسخ است. وگرنه، خودشان خوب می دانند، اين دانشجويان، در کنار فعاليتهای صرفا علمی، پژوهشی خود، فقط دنبال برپايي مراسم های مذهبی هستند که در آن ضمن احترام به اديان و قوانين استراليا، هيچگونه فعاليت غير قانونی هم تبليغ و ترويج نمی شود. اصولا، يکی از منافع برپايي چنين برنامه هايي با ايده کم کردن رنج دوری از وطن، دوستان و بستگان می باشد که سيستم های حمايتی استراليا هم، به دنبال کاهش اين عوارض در بين اقليتهای کشورشان هستند. البته بماند، که راهپيمايي های نهايتاً  7-8 نفره! برخی از هموطنان قديم، به مناسبتهای مختلف  ( آخری در روز جهانی کارگر) و در حمايت از برخی فعاليتهای سياسی داخلی، اينجا در استراليا،   حتی امری خلاف قانون داخلی خود استرالياست. و صد البته که خودشان هم خوب می دانند، آنها مشغول کار سياسی هستند ، چون منافع احتمالی حال و آينده شان، در همين دست و پا زدنهای غير قانونيست و نه دانشجويانی که نفع فعاليتهای صرفا علمی، پژوهشی شان به هر دو کشور ايران و استراليا می رسد.  خيلی هم بعيد می دانم سيستم های کنترلی اينجا، اينقدر بی حساب و کتاب باشند که تحت تأثير چنين کارهای بی پايه قرار گيرد.

اين را نوشتم، تا  آنهايي که چشم ديدن مجلس روضه امام حسين (ع) را ندارند، باور کنند که نور اين خورشيد، اگر خاموش شدنی بود، همان عاشورای 61 هجری خاموش می شد.

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

گشت

بسم الله الرحمن الرحيم

اين آخر هفته، بخاطر تعطيلی روز کارگر، بازهم 3 روزه بود و ما به نوسا، حدود 150 کيلومتری شمال بريزبن رفتيم. برعکس آخر هفته پيش که به سمينار دانشجويي سيدنی رفتيم و اگرچه، برای من مفيد و فشرده بود، اما بچه ها خسته و مريض شدند، اين هفته اما، به همه خوش گذشت. جای شما و بقيه رفقا هم خالی بود (:

اينها هم چند تا عکس از همين سفر،

مجتبی و شن بازی

مصطفی، آفتاب و شن درمانی

مصطفی، مجتبی و زينب، دوست مشترکشان که البته ساعت، روز و سال تولد مشترک با مصطفی دارد!

قبل از طلوع آفتاب، Noosa national park lookout

طلوع خورشيد اقيانوس

پشت خونه، نزديک ساحل!

Point ferry، يه بنای مرتفع صخره ای که به يادبود 50 امين سالگرد جنگ دوم جهانی و سربازانشان بصورت مصنوعی درست کرده اند. 

خدا نگهدار

سلام دوباره

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

ببخشيد که کمی دير به دير می آيم. سعی می کنم، مرتبتر شوم.

آخر هفته ای گذشت، بخاطر آنزاک دی يا روز دفاع مقدس در استراليا! سه روز بود. ظاهراً، در طول جنگ جهانی دوم، ژاپنيها، یکی از جزاير تحت مالکيت استراليايي ها را به تصرف در می آورند و در اين تصرف و تلاش برای بازپس گيری، تعدادی نظاميان استراليايي، کشته می شوند. از همان موقع، آنزاک دی، برای تجليل از رشادت سربازان ميهن، در تقويم سالانه استراليايي ها قرار می گيرد و در اين روز، نخست وزير، وزرا، سربازان قديمی و ... دور هم جمع می شوند.

ما همچنين در اين سه روز گذشته، در يک همايش دانشجويي، در سيدنی شرکت کرديم. دانشجويان ايرانی از شهرهای مختلف استراليا، آمده بودند که با همديگر و کارهای درسی يکديگر، آشنا شديم. برنامه فشرده، اما خيلی مفيدی بود. يکی از شبها، دکتر شيخ منصور لقايي، که برای ايرانيها و غير ايرانيها در استراليا و خصوصاً سيدنی، کاملاً شناخته شده است، در جمعمان حاضر شد و چند نکته را عنوان کرد. تهجد و شب زنده داری، توجه به حلال بودن غذايي که می خوريم، توجه به محرم و نامحرم (به مفهوم هر آنکه ما را به ياد خدا می اندازد و هر آنکسی که ما را از ياد او غافل می کند)، استغفار و توسل به اهل بيت (س) را به عنوان، ابزار کمکی پيشرفت تحصيلی عنوان کرد. در پايان، اين چند تا عکس، يادگاری همان سفر است.

آقا ارادت داريم

محدثه خانم، آقا مصطفی، مجتبی جان و احسان سيفی، دوست خوبمان

و چند نما از اپرا هاوس و سيتی 

در پناه دوست، پاينده باشيد.

پاسخ رسمی دوستان ما

بسم الله الرحمن الرحيم

7 April 2010

The Australian News Agency

2 Holt Street, Surry Hills, NSW, 2010, Australia

Re: Article “Iranian embassy in Canberra spying on activist students”, 6th of April, 2010

The Australian News Agency

Dear Manager

This is to protest against the offensive article with the title: “Iranian embassy in Canberra spying on activist students” published in your news paper on 06/04/2010. It contains some offensive and false claims about Iranian postgraduate sponsored students who are studying in Queensland’s universities. Labelling them as a spy or government agent is a crude and offensive act which damages the reputation of highly skilled scholars from Iran

The fact is that all Iranian minister of science and minister of health students are required to pass several qualitative exams and interviews to be eligible for scholarship grant. They are amongst highly skilled and knowledgeable students. The policy of sending Iranian students abroad mainly to Europe and USA date back to 1950 aiming to improve Iran universities’ quality and educate highly growing numbers of Iranian universities’ students. We believe that mixing many unrelated political issues and broadcasting some selective and individual views about others are not fair and against their freedom, we felt defend-less after reading your article

On behalf of all Iranian postgraduate sponsored students we strongly protest against such unfair and offensive political article which is not in favour of the loyal scientific relationship between Iranian and Australian universities. In addition, every issue without any approved documents or references must be discarded. So, we expect The Australian News Agency to publish this letter in an appropriate space in the next print and on the website and not to broadcast similar offensive and untrue matter in future again.  The repetition of such offensive article in one of the most famous news agency of Australia might give opportunity to those who intend to damage mutual scientific relation of Iran and Australia and embolden them to do the same act in future targeting the reputation of Iranian sponsored students by misusing your newsagency for their villain intention

We look forward to receiving your reply and hope to have this letter published in response to that article

Yours faithfully

Iranian postgraduate sponsored students in Queensland

اينم سفره هفت سين ما

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام و سال نو مبارک. اگرچه شما در ايران در تعطيلات تشريف داريد، که اميدوارم بهتون خوش بگذره، اما ما اينجا، سرمون کمي شلوغه.  اينها هم دوتا عکس از سفره هقت سين ما در خونه و در برنامه اي نوروز کاميونيتي ايرانيان مسلمان کوئينزلند است. در پناه خداوند متعال، سرافراز و شاد باشيد.


سری عکس جديد

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

اينجا امروز روز ملی استراليا بود و تعطيل رسمی. چند روز پيش هم ديويد، همسر سوپروايزرم زی، که خودش هم استاديار بيوتکنولوژی پزشکی است، آمد سر ميزم و يک پرچم استراليا و چند تا کاغذ توضيحات و اعمال اين روز را بهم داد! منم بهش گفتم روز عيد نوروز ما 21 مارس و روز ملی ما هم اول آوريل است. ازش دعوت کردم برای جشن عيد نوروز ما بيايد که خیلی استقبال کرد و گفت برای بچه ها، کلاس خيلی خوبی است. اينها از همه چيز به عنوان يک فرصت برای يادگيری استفاده می کنند . الکی هم نمی گويند، واقعاً دنبال يادگيری هستند. حداقل درصد خيلی زيادی از آنها.

اين چند تا عکس هم جديده،

وقتی مجتبی می خواهد مسواک بزند،

وقتی مصطفی، معلم می شود، 

وقتی هر دو، شنا تمرين می کنند!

هفته پيش رفتيم، يه جايي به نام Danger point ،که مرز بين کوئينزلند و نيوسوت ولز بود، مجتبی هم اون دريا پشت سرش را شنا کرد تا به ساحل رسيد.

 مصطفی هم در ساحل، منتظرش بود.


دعايمان کنيد و خدا نگهدار

چند نکته از استراليا

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

اينجا، ظرف اين چند روزه اخير، چند اتفاق افتاده است که احتمالاً برای اهل دقت و تأمل، جالب است.

اول اينکه، ميانه چين و استراليا کمی تا قسمتی شکراب شده است. ظاهراً بحث بر سر پخش يک فيلم مستند در جشنواره فيلم ملبورن بوده است که چون استراليايي ها به خواسته چينی ها، مبنی بر عدم پخش آن فيلم، وقعی ننهاده اند؛ در نتيجه تحت موج حملات سازمان يافته هکری چينی ها قرار گرفته اند. جالبش به اين است که بهره برداری از قسمت اعظم معادن استراليا تحت اجاره و مسؤليت چينی هاست. يکی از بزرگترين شرکای تجاری استراليا هم همين چين است، اما بنا به گفته مدياها، قسمت اعظم ارز صادرات به چين، صرف خريد تجهيزات نظامی و برای مقابله با خطر احتمالی چين است. اين اژدهای زرد خاور دور، به استناد و پشتوانه نيروی انسانی و پيشرفت تکنولوژيکی دهه های اخيرش، حالا ديگر به يک ابرقدرت واقعی، حداقل در حوزه نفوذ آسيای جنوب شرقی و پاسيفيک، تبديل شده است و آنقدر بزرگ شده است که برخی شبها، حتی سياستمداران استراليايي را هم دچار کابوس کند.

دوم اينکه، اين روزها و شبها، بدليل انجام مانور نظامی نظاميان استراليايي، آسمان شهر، پر از هلی کوپتر هايي است که در ارتفاع خيلی پايين پرواز می کنند. ظاهراً اين مانور تا 27 نوامبر ادامه دارد.

سوم و نکته آخر اينکه، اينجا يک چيزی شبيه جشنواره برای دانش آموزان راهنمايي ( کلاس 6-7-8 ) در سنين 12 تا 14 ساله، اينروزها و در پايان امتحانات سال تحصيلی 2009 آنها، در سواحل گولدکوست برپاست. اما ظاهراً در برنامه شنبه شب، يک دختر 12 ساله، بدون لباس روی جايگاه اجرای برنامه رفته است. مدياها هم مرتب برنامه پخش می کند که اين دختر تحت تأثير داروهای روانگردان و يا مشروب نبوده است و البته بدون حضور پدر و مادرش و تنها، در برنامه فوق شرکت کرده است. ظاهراً به همين دليل هم برنامه شنبه شب، متشنج و پليس مجبور به دخالت و دستگيری شده است. تصاوير نوجوانان دستگير شده، با آن دستبندهای پلاستيکی مخصوص و بسته شده به ميله های پارک، واقعاً تأمل برانگيز بود. بالاخره اينهم يک روی ديگر سکه اينجاست.

فعلاً خدانگهدار

در حاشيه بحثهای لايحه هدفمند کردن يارانه ها

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

اينجا، دولت استراليا به خانواده هايی که  بچه دار می شوند و برای اولين بار می خواهند خانه بخرند، کمک بلاعوض می کند. در نتيجه کم نيستند، خانواده هايی که بچه های با فواصل کم،  دو و سه فرزند ، دارند. البته چون جمعيت کمی دارند و مهاجر پذيرند، احتمالا اين سياست را دارند. اما کمک بلاعوض برای خانه دار شدن از آن کارهايی است که خيلی ها را اينجا خانه دار کرده است. مابقی پول را هم بانک ها وام می دهند و در واقع يک خانواده، صرفا با داشتن ۵٪ کل مبلغ، با همان سياستهای تشويقی و حمايتی خانه دار می شود. در صورتی که خارجی غير مقيم، آن کمک بلاعوض دولتی را ندارد و هم بايد ۲۰ درصد کل مبلغ را در بانک سپرده بگذارد. از طرف ديگر چون عموما استراليايی ها ،به اعتراف خودشان، خيلی خوش گذران و اهل مسافرت و تفريحات و حتی تعويض شغل ،مثلا ۶ماه يا حداکثر يکسال يکبار، بودند و عمدتا اجاره نشين ،همان ضرب المثل خوش نشينی فارسی بودند، با اين سياست دولت که برای همه چيز به آنها وام می دهد، تا حدودی مجبور شدند برای پاس کردن اقساط وام هايشان شغل ثابت داشته باشند. مشتری اجاره هم عمدتا خارجيهايی هستند که اقامت ندارند و يا استراليايیهايي که مجرد . غرض اينکه، با وامدار کردن مردم و حاکميت شديد مولتی مديا بر تمام ارکان زندگيشان در واقع همه چيز مطابق با برنامه از قبل مشخص شده پيش می رود و عموما مطلب فورس ماژور يا مورد استثنايي و اضطراری ندارند.

شايد اين تحليل درست نباشد يا حداقل همه اش نباشد. فعلا تا پست بعدی خدانگهدار

امروز پنج شنبه چطور گذشت

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

اول؛ امروز موقع ناهار با Kerry، يکی از سوپروايزرهايم که 34 ساله است، PhD و Post doc دارد و همچنين مادر دو پسر 4 و 1.5 ساله است، صحبت می کردم. گفت: ديشب دير خوابيدی؟ گفتم: ساعت 12، چطور مگه؟ گفت:  امروز سرحال نيستی! ما شبها حداکثر 10:30 می خوابيم. گفتم: پسرهايت کی می خوابند؟ گفت: 7:30 شب. وقتی با تعجب نگاهش کردم ، ادامه داد و گفت: البته می خواهند که نخوابند، ولی بعد از Dady time، بازی با پدرشان بعد از آمدنش به خانه،  طبق ديسيپلين بايد به تختخوابشان بروند. اگر هم از اطاق بيرون بيايند، دوباره بدون اينکه کلامی بهشان بگوييم، بغلشان کرده و در تختخواب می گذاريمشان و آنقدر اين کار تکرار می شود تا آنها کوتاه بيايند و بخوابند. البته اگر شبهايي هم بدون دردسر بخوابند، جايزه رفتن به ماهيگيری آخر هفته هم دارند.

دوم؛ اين Kerry، بعد از اتمام تحصيلاتش يکسالی در سنگاپور کار کرده است. آنموقع پسر اولش 9 ماهه بوده است. گفتم: پسرت را پيش کی می گذاشتی؟  گفت: همسرم. و در ادامه فهميدم که همسرش تمام آن يکسال که او آنجا سر کار بوده، بچه داری می کرده است. او الان هم محقق 3 روز در هفته در انستيتو است. در خلال اين سه روز، نگهداری از بچه ها با همسرش است. دو روز ديگر هم همسرش سرکار می رود و کار بچه ها با اوست. 

سوم؛ امروز تولد Tristan سوپروايزر ديگرم بود. کيک آورده بودند و همه افراد گروه هم حتی پرفسور آپتون آمده بودند. البته برنامه مفصلی نبود، او کيک را قاچ کرد و به هرکس يک تکه داد و گپ و گعده کردند و 20 دقيقه ای تمام شد. او 29 ساله شده است، PhD و Post doc دارد و پدر يک پسر يک ساله است. همسرش yang که اصالتاً چينی است، هم سوپروايزر ديگرم است. او هم 28 ساله است و PhD و Post doc دارد. آنها خيلی با هم صميمی هستند. در محيط کار انستيتو، که صميمی و در عين حال متين است، Tristan که ميز کارش هم از ميز کار همسرش دور است، هر از گاهی که از پيش همسرش رد می شود، دست نوازشی به شانه هايش می کشد.

چهارم؛ ديروز عصر حوالی ساعت 6 که مشغول جمع کردن وسايلم بودم، يکی از اساتيد انستيتو با يک ظرف چيپس بالای سرم آمد و تعارفم کرد. فهميدم که طبقه چهارم، ظاهراً کارگاهی بوده و اين بنده خدا، که قبل از پرفسور آپتون مدير گروه بوده و پس از چند سال داوطلبانه، از مسؤليت کناره گيری کرده، باقيمانده چيپس ها را  از طبقه چهار تا هفت بين آنهايي که هنوز سرکار بودند، تقسيم کرده است. 

پنجم؛ اين همسايه های ما هم آدمهای خوبی هستند. چپ ما يک خانواده 4 نفره است. آقای خونه، حسابدار يک شرکت است که از خانه کارش را انجام می دهد. خانم خونه هم به صورت مکاتبه ای دانشجوی فوق ليسانس است. يک Jasemin چهارساله و يک Felix  دو ساله هم دارند. Jasemin اتفاقاً با مصطفی، خيلی جوره. اينها هم يک خانواده متعادلند. Brayan، تقريباً هميشه خانه است و اگر بيرون برود با خانواده اش همراه است. 

غرض اينکه، اين غربيها، آنطوری که خيلی از ما فکر می کنيم، غرق در فسادند و مستوجب عذاب الهی، نيستند.  اتفاقاً خيلی هايشان آدمهای خانواده دوست، متواضع، و در مناسبات اجتماعی و خانوادگی عادلند و به حقوق همديگر احترام می گذارند. حالا اين مقوله، مثل روش خواباندن پسران Kerry، بوده يا هر طور ديگر، برای درصد زيادی از اينها ملکه شده است. ما خيلی از رفتارهايمان، خصوصاً آنجاهايي که خودمان را مقياس حق و باطل قرار می دهيم، اشتباه است. مثلاً؛ بقيه را نصيحت می کنيم دروغ نگويند، اما خودمان به بچه هايمان زباناً يا عملاً دروغ می گوييم. اگر کمی فکر کنيم، مصاديق زيادی داريم. رانندگی اينها سرشار از تعارف به همديگر است، به همديگر چراغ می دهند که تو اول برو. رسانه ها هم در ايران خيلی به اين قبيل اخلاقيات و قواعد زندگی اجتماعی نمی پردازند. اين وظيفه ما را به عنوان اينکه مدعی اسلام هستيم، سنگين تر می کند. تازه منطبق با خوبی هم هست. همين...

بعداً بيشتر درباره اش صحبت می کنم.

فعلاً خدانگهدار 

Fitr eve

Insha Allah, if the new moon is sighted in Australia on Saturday the 19th of September, 2009 then Eid Ul Fitr will be celebrated on Sunday the 20th of September. Should the new moon not be sighted on Saturday, then the 30th of Ramadan is on Sunday and Eid Ul Fitr will be on Monday the 21st of September, 2009

اينجا در بريزبن، حدود 14 مسجد و مرکز اسلامی وجود دارد که عمدتاً متعلق به اهل تسنن است. دو تا از آنها داخل دو دانشگاه بزرگ شهر، QUT & UQ می باشد. برای عيد فطر هم برنامه های مختلفی دارند، مثل اين فستيوال:
راستی اگر کسی اطلاعاتی مثل اماکن، رستورانها، مدارس و ... اسلامی موجود در کوئينزلند استراليا را می خواست، می تواند به اينجا مراجعه کند.
http://www.qldmuslims.org.au/new/directory.html
انشاالله برنامه ما هم، حضور در نماز عيد فطر، مسجد کرابی است.
Kuraby Mosgue, 1408 Beenleigh Road
http://kurabymosque.org.au

چند تا عکس جديد

بسم الله الرحمن الرحيم

عرض ارادت و احترام خدمت بابا بزرگ و مادر بزرگهای محترم و ضمن عرض پوزش از تأخير بوجود آمده، اميدواريم اين قصور را بديده عفو بنگرند.

مجتبی: اينا انگوره!

جناب مجتبی خواب تشريف دارند.

مجتبی: فرمايش؟

مجتبی: شوخی کردم!

شاهزاده های ايرانی بريزبن ۱

شاهزاده های ايرانی بريزبن ۲

و اين آخری هم قهرمان توردو فرانس سال ۲۰۳۱ ميلادی 

حلول ماه ضيافت الهی1

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

حلول ماه رحمت و ضيافت الهی را به شما تبريک ميگويم. يکی‌ از دوستان اين لينک را فرستاده است که حلول ماه‌های قمری را در دنيا و در طول ساليان متمادی نشان ميدهد. بر اين اساس، امشب هلال ماه در تمام استراليا با چشم عادی و غير مسلح ديده خواهد شد و فردا روز اول ماه رمضان است. اگر به نقشه نگه کنيد، رؤيت هلال ماه، امشب در نوار جنوبی ايران و در صورت صاف بودن آسمان، امکان پذیر است.

 اين خيابان ما هم اينجا جالبه. امتداد شرقی غربی دارد و چون جهت قبله اينجا به سمت غرب با ۱۰ درجه انحراف به شمال است، لذا در امتداد خيابان که نگاه کنيم، رو به قبله هستيم و هلال ماه را بعد از غروب آفتاب می بينيم. هوا هم که معمولا صاف و بدون غبار است. لذا، امشب اگر توانستم از هلال ماه عکس هم ميگيرم و همينجا ميگذارم.

آن دوستانی که به جغرافی و نجوم مثل من علاقه دارند، حتما اين لينک را ببينند.

http://www.moonsighting.com/vis-maps.html

التماس دعا و خدا نگهدار

ْاستراليا شناسی5

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

امروز حدود ۳۰۰ کيلومتری تو راه بوديم، تا به ديدن Lamington National Park و O'Reilly بريم! مسير رفت از اتوبان پاسيفيک و جاده بن لی که ۱۱۴ کيلومتر و برگشتمون جاده بونا و اتوبان ايپسوييچ که ۱۴۵ کيلومتر بود. يه پارک جنگلی مشابه پارک جنگلی گلستان در استان گلستان، ۱۵ کيلومتر بعد از کلاله (ارادت به اهالی و دوستان و فاميلهای محترم). البته انصافاً امکانات خوبی داشت و فوق العاده تميز بود. با اينکه من سطل زباله نديدم، ولی تابلو نوشته زياد بود که هنگام رفتن، زباله توليدی را همراه ببريد! يا مثلا کباب پزهای برقی مجانی داشت و طبيعتاً کسی برای غذا، آتش درست نمی کرد. ( بگذريم که برخی اين کار را کردند)

اينجا از يه راهروی چوبفرش شده وسط جنگل گذشتيم،

از يه سری پلهای معلق در ارتفاع حدود ۲۰ متری رد شديم،

پای اين درخت رسيديم،

از اون يه ۱۵-۲۰ متری بالا رفتيم(نپرسيد چطوری؟) تا اين عکسها را بگيريم،

و اين يکی،

خيلی جالب بود. ظاهراً سال ۱۹۳۷ يه هواپيما که از بريزبن به سيدنی می رفته، تو اين ارتفاعات سقوط می کنه. ۳ نفر از سرنشينان آن هواپيما که هرکدام يه قسمتی از جنگل افتاده بودند، همديگر را پيدا می کنند و نجات پيدا می کنند و بعد اين دم و دستگاه برای جذب توريست راه می افته. مثلاً برای گرفتن عکس يادگاری با طوطی بايد بليط بگيری و ...

اينم مجسمه های همون ۳ تا بازمانده که توسط پسرها، کشف شدند!

و اين يکی،

 و اين آخری هم بدون شرحه.

 

در پناه حق تعالی باشيد.

نماهنگ

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام،

 نماهنگی که در سمت راست وبلاگ مشاهده می کنيد، از خواننده مسلمان حمزه رابرتسون انگليسی است. علاقمندانی که مايل به اطلاعات بيشتر هستند به لينک زير مراجعه کنند.

http://bestislam.com/nasheed-by-hamza-robertson-sami-yusuf-the-mountain

متن شعری هم می خواند را در ذيل آورده ام.

I gave my Salam to the mountain
And I drank from the mountain stream
And I walked upon its surface
And it all felt like a dream
And this mountain it is a Muslim
And I feel like he’s my friend
And as I climbed on to his peak
I wished it would never end

CHORUS:
Allahu Allahu Allahu (throughout)
La Ilaha Ella Allah (throughout)
We should be like the mountain
It never complains
We should be like the mountain
It praises God and never complains
We should be like the mountain
Like the mountain

I gave my Salam to the mountain
And I strive through the wind and the snow
And something caught my eye up in the sky
And I wished it would never let go
Cause this mountain it is a Muslim
And I feel like he’s my friend
And as I climbed on to his peak
I wished it would never end

Subhanaka Ya Allah
Glory be to You oh Allah

On this mountain I feel complete
And while I’m here to this mountain I will speak

Subhanaka Ya Allah
Glory be to You oh Allah

And thank God for this wonderful day
And I know the mountain feels the same way

Subhanaka Ya Allah
Glory be to You oh Allah

CHORUS

We should be like the mountain
An awe-inspiring Muslim
As it is
We should be like the mountain
Like the mountain

La Ilaha Ella Allah
There’s no God but Allah
Allahu Allah

پايدار باشيد

ْيه خورده سر و گوش جنبوندن

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام،

چند وقت پيش، يه قايق که حامل افغانی های مهاجر غيرقانونی از اندونزی به استراليا بوده، در دريا آتش گرفته و چند تايي از اونا سوخته و کشته شده اند. تا چند روز هم موافقين و مخالفين کمک به مهاجرين، ابراز نظر کردند. جالبشم اينه که:  آمريکا، استراليا و ديگر کشورهای غربی، بيش از 8 ساله که در افغانستان مشغول رتق و فتق امور هستند! اما احتمالاً مشکلات افغانستان خيلی بيشتره که هنوزم افغانی ها رنج و ريسک مهاجرت غيرقانونی رو به جان می خرند، چون يه بازمانده از آتش سوزی قايقه گفته بود: با اينکه می دونستم احتمالاً با خانواده ام می ميريم ولی بازهم بهتر از ماندن در افغانستان  بود!  اين آقای کوين راد - نخست وزير فعلی- هم در مبارزات انتخاباتی با آقای جان هواردز- نخست وزير قبلی- وعده داده بود که سربازان استراليايي رو از افغانستان بيرون بکشه. اما هنوزم سربازان استراليايي در عراق و افغانستان هستند و اخيراً ( حوالی آنزاک دی)  يه سرباز بريزبنی در عراق کشته شده بود.

 اين هم قسمتی از مقاله يه نويسنده استراليايي که ظاهراً مثل بقيشون فکر نمی کنه.

 Australia’s immigration levels have increased in recent years. The total intake for the 2001-02 year was 105000, a 22% increase from 1999-00, due almost entirely to an increase in skilled and business migration. The Australian government refers it as a “balanced” immigration program. It is anything but balanced; the scales are tipped strongly in favour of Australia’s economic interests at the direct expense of Third World. Australia is one of a number of countries which deliberately seeks to rob the Third World of educated people, through the weighting of its immigration policy in favour of skilled migrants. This is called the” brain drain”. Overseas students pay full upfront fees to study in Australia. An average course might inject $10/000 into the education system. This leaves the (substantial) cost of education borne by the very countries that are being plundered by the First world. Australia invests nothing in educating overseas students, but, in convincing some to migrate here permanently, is happy to take advantage of their skills to benefit Australian business. While politicians crow about our multicultural “knowledge nation”, they obscure the global consequences. Draining the Third World of its educated stands in stark contradiction to the way a people-first immigration policy should operate. The government should follow a moral rather than an economic imperative. As it did in the 1970s, it should offer free education to far larger numbers of students from Third world nations

شنيده بودم که:  هرکس يک نفر را نجات بدهد کما اينکه يک دنيا را نجات داده است، ولی ظاهراً در مکتب ليبراليسم : تن آدمی شريف نيست به جان آدميت!  وهمين لباس زيباست نشان آدميت!

راستی ، مدرسه نانه هم اطلاعيه داده که فلان روز، معلمان در اعتراض به فلان تصميم دولت، اعتصاب می کنند. البته مدرسه بازه ولی کلاس ندارند!

بگذريم، اين چند تا عکس رو ببينيم.

اخوان شاه زاده در سواحل گلد کوئست

همون دو تا شاهزاده تو حياط خونه

شاه دوماد مصطفی بعد از حموم و اصلاح

اين آخری هم شازده مجتبی متعجب

خدانگهدار

اطلاعات عمومی

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام،

بريزبن شهر مرکزی کوئينزلند و سومين شهر پرجمعيت استراليا بعد از سيدنی و ملبورن، حدود ۸/۱ ميليون نفر جمعيت دارد. ايالت کوئينزلند واقع در حدود شمال شرقی استراليا، بدليل قرار گرفتن در منطقه ساب تروپيکال، آب و هوايي نيمه گرمسيری دارد. اينجا برعکس نيم کره شمالی زمين،  درجه حرارت در گرمترين ماههای سال از حدود اکتبر تا فوريه بين ۲۰ تا ۴۵ درجه  و در سردترين ماه های سال از حدود جون تا آگوست بين ۱۰ تا ۲۵ درجه است. برف ندارند اما باران زياد می آيد. البته روزهای آفتابی هم زياد است و بنا به گفته خودشان بيشتر از فلوريدای آمريکا آفتاب دارند. يک رودخانه با امتداد از شرق به غرب شهر را به دو نيمه تقسيم ميکند که ۵ پل از روی آن می گذرد. يک پل فقط محصوص عابر پياده و دوچرخه سوار است. يک تونل هم شهرداری در دست ساخت دارد که قول داده ۲۰۱۰ افتتاح کند و از زير رودخانه رد ميشود. يک اسم شهر، گرين سيتی است که اسم بامسمايي است، چون تقريبا همه جای شهر پارک است و بقول يکی از رفقا درختان اينجا خزان ندارند. در پارکها، محلهای بازی بچه ها فراوان است و معمولاً اگر داخل آنها بروی، بچه ها يک ساعتی معطلت می کنند. خصوصيت مهم محلهای بازی بچه ها هم ايمنی و تميزی فوق العاده آن است. مغازه ها معمولاً از ۸ صبح تا ۵ عصر باز هستند و بعد از آن فقط چند تا فروشگاه بزرگ تا حدود ۸ شب بازند. اداره ها و مدارس هم از ۳۰/۸ زودتر باز نيستند. فروشگاه های بزرگ زنجيره ای الدی، وول وورس، کولز،بيگ دبليو و تارگت همه جا هستند. البته من به لحاظ قيمت وتنوع محصولات ، وول وورس را ترجيح می دهم. قيمتها هم از ايران گرونتر است. مثلاً شير دو ليتری ۵/۲ دلار، نون تست بسته ای دو دلار، نون ساندويچی ۶تايي دو دلار، نون لواش۴ تايي دو دلار،گوشت کيلويي ۲۵ دلار، ميوه بطور متوسط کيلويي ۴ دلار، هزينه تلفن ثابت به خارجه حدود دقيقه ای ۵/۱ دلار، بنزين ليتری ۲/۱ دلار، بليط اتوبوس دو دلار و ...

البته اگه حوصله داشته باشی و بگردی ارزونتر هم گير می آيد. مثلاً شنبه ها بازار محلی دارند که معمولاً حومه شهر است و قيمت خوردنيها معمولاً حداقل نصف است. قيمت اجاره خونه هم بسته به نوع خونه و تعداد اطاق و منطقه يا زون آن فرق می کند. مثلاً يک آپارتمان دو خوابه از حدود ۱۸۰ دلار تا ۱۰۰۰ دلار در هفته اجاره بها دارد.

بگذريم، دفعه بعد اگر عمری باقی بود درباره مردم صحبت می کنم. اين چند تا عکس را هم اگه دوست داشتين ببينين. 

 

 

يه نما از سيتی

بوتانيک پارک در سيتی

ايستگاه قطار روما استريت در سيتی

خيابان ليتل ادواردز ( بنده خدا شاه بوده، ولی چرا ليتل منم نمی دونم)

اينجا رو هم نپرسين کجاست!

مجتبی و دوستش فليکس مشغول شن بازی در پارک

اينم يه پارک ديگه

از اينا اينجا زياده ! ولی کاری با ما ندارن

سر مجتبی ! در حياط (عکاس خيلی حرفه ای بوده)

اون ساختمون پايينی که توپ داره، انستيتوی محل درسمه

فعلاً خدانگهدار

هارمونی دی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امروز روز هارمونی دی در دانشگاه است. برنامه های متنوع فرهنگی کشورهای مختلف توسط دانشجویان بومی آن کشورها که در دانشگاه مشغول تحصیلند  اجرا می شود و در آخر هم ناهار اقوام مختلف در کشورهای مختلف که توسط دانشجویان سرو شده ارائه می شود و به بهترین ناهار هم جایزه داده می شود.

شعار برنامه هم که به در و دیوار زده اند این است:

من + تو = ما

متاسفانه چون کار اداری دارم و دوربین هم همراهم نیست در نتیجه از عکس هم خبری نیست.

انشالله در مناسبتهای بعدی جبران می کنم.

این کلاس ما ۱۶ نفره است که ۷تا سعودی  ۳تا چینی  ۲تا ویتنامی  ۲تا کره ای یکی ژاپنی و من هستیم. سعودی ها خیلی ابراز ارادت و رفاقت می کنند! دو استاد هم داریم که بنظرم تدریسشون چنگی به دل نمی زنه. شاید به دلیل تفاوت نحوه کلاس داری با ایرانه. اینجا تقریبا همه کارهای درس توسط خود ماها جلو می رود و استاد نقش غیر مستقیم دارد. اینترنت هم نقش خیلی پررنگی داره. درباره اون بعدا بیشتر می نویسم.

فعلا خدانگهدار

 

 

الاعمال بالنيات

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام،

ببخشيد مدتی آنلاين نبودم. با آمدن خونواده و استقرار آنها و رسيدن بارها، سرم خيلی شلوغ بود و هم اينترنت نداشتم.

ديروز داخل دانشکده تابلو زده بودند هات داگ با نوشابه ۳ دلار، اما برای دانشجوهايي که خون می دادند رايگان بود. خوب اينم يه جور هل دادن به کار خيره. ياد يه شعری افتادم که اميدوارم همه مصداقش بشيم.

مارا نه غم دوزخ و حرص بهشت است، بگشای ز رخ پرده که مشتاق لقاييم.

دوستان تو استراليا اگر اينترنت خانگی نگرفته اند، اين سرويس آپتوس فيوژن ماهانه ۹۹ دلار را چک کنند. مطابق قرارداد شماره تلفن ثابت برای خونه که تمام تلفن های ثابت لوکال (داخل ايالت) و ثابت به موبايل آپتوس داخل استراليا رايگان است، بعلاوه ۲۰ گيگا بايت پهنای باند اينترنت ماهانه با سرعت مناسب می دهد. البته ۱۴ روز طول کشيد و سه بار مراجعه مجدد تا وصل شد. ولی بنظرم سرويس دانشجويي مناسبيه.

هفته گذشته همچنين موفق شدم يه هيوندای سوناتا ۹۸ که ۱۷۰ هزارتايي کار کرده خيلی تميز را حدود ۳۰۰۰ دلار بخرم! ظاهرا مال يه خانم دکتر بوده که می رفته مطب و بر ميگشته خونه. فقط  مطبش ملبورن بوده و خونش بريزبن (:

البته اين خانم دکتر ظاهرا حواسش نبوده تسمه تايم ماشين رو ۱۰۰ هزار بايستی عوض شه و در نتيجه يکساعت بعد از خريد ماشين و در راه برگشت به خونه اين ماشين خيلی تميز خاموش شد و ديگه روشن نشد. خوشبختانه چون ماشين را از دست نگرفته بودم و از ديلر رسمی خريده بودم، خودش تراک فرستاد و ماشين رو به تعميرگاه طرف قراردادش فرستاد. اينجا اگه ماشين را از ديلر رسمی بخريد و زير ۱۶۰ هزارتا تا کار کرده باشه تا ۳ ماه و بالای ۱۶۰ هزارتا تا يکماه ماشين بلحاظ مکانيکی گارانتی است. طبيعتا خريد ماشين دست دوم از اين مسير مطمئنتر است. خلاصه قرار است بعد از يک هفته اين دوشنبه ماشين تميزمان را تحويل بگيريم.

راستی اينجا ما اولين يکشنبه سال بعد، مراسم سال تحويل داريم. البته از حال و هوای عيد و شلوغی خيابونها و خريد مردم خبری نيست. بقول دخترم ما امسال بهار را از دست داديم. چون اينجا الان آخر تابستان است.

ما را فراموش نکنيد.

خدانگهدار

 

 

امروز پنج شنبه است.

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام،

امروز و ديروز هوا بطور محسوسی خنکتر شده و در دوشب گذشته هم باران خوبی آمده. اگه هوا هميشه همينطور باشه که خيلی عالی ميشه.

ظرف اين چند روزه تا شروع رسمی کلاسهايم، چند دوره مختلف رايگان دانشگاه را ثبت نام کردم که ديروز نحوه استفاده از امکانات پرينتی دانشگاه بود. همان کارت دانشجويي که داده اند و روی آن بارکد خورده را به ماشين کارت خوان ميزنيم و اعتبار ما برای پرينت گرفتن مشخص است، اگر هم بيشتر خواستيم از جيب مبارک اعتبار را افزايش ميدهيم و استفاده ميکنيم. حداقل اعتبار در خواستی هم ۲ دلار استرالياست که حدود ۱۸ صفحه پرينت سياه و سفيد می شود.

اينجا همچنين بليط های حمل ونقل عمومی را که بصورت کارت اعتباری می فروشند برای اتوبوس و قطار و حتی فری (با تشديد روی ف بخوانيد) يکسان است و دستگاههای کارت خوان قيمت بليط را از اعتبار کارت کم می کنند. البته بزيزبن چند منطقه شده است و هرچه از مرکز شهر دورتر ميشوی بليط گرانتر است. همچنين از طريق سايت ترانسلينک، شما پلاک خانه و اسم خيابان مبدأ و مقصد سفرت را ميدهی، و آن سايت به شما ميگويد که با خط شماره چند بری، چقدر پياده روی داری و کی به مقصد ميرسی. طبيعتا تازه واردها و حتی خيلی از مردم شهر استقبال می کنند و عموما شهر عليرغم جمعيت ۸/۱ ميليونی ترافيک چندانی ندارد. 

اينجا مردم ، جوانها و حتی دانش آموزان مدرسه بطرز وحشتناکی سيگار می کشند ( زن و مرد هم فرقی نمی کنه) البته استعمال دخانيات در اماکن سربسته ممنوع است.

راستی بيست و دو بهمن امسال ۳۴ رو پر کردم و وارد بهار ۳۵ سالگی شدم.

عمر برف است و آفتاب تموز!! فعلا چون بايد به کلاس آکادميک رايتينگ بروم، پس تا سلام بعد خدانگهدار.

امروز سه شنبه است

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام،

ديروز بالاخره موفق شدم يه تون هوس برای اجاره که مناسب باشه، پيدا کنم. خودم که اونو پسنديدم، ولی باز برای اطمينان بيشتر امروز با دان قرار گذاشتم که دوباره و اينبار با اون ، خانه را ببينيم. جالبه اينجا ريل اجنتها يا همون بنگاه های املاکی وطنی خودمون، برای هر واحدی که اجاره می دهند بايد معادل ۴ هفته را پيشتر بگيرند و ظرف ۱۰ روز به حساب دولت واريز کنند. دولت هم رسيد دريافت پول را به مستأجر می دهد. اين پول تا پايان مدت اجاره دست دولت می ماند و ۱۴ روز مانده به پايان مهلت اجاره که شما رسما به اجنت اعلام می کنی و پس از تخليه منزل، آنجا توسط اجنت و احتمالا نماينده مالک بازديد و در صورت اعلام رضايت آنها از مستأجر، پول توسط دولت عودت می شود. البته در صورت عدم رضايت و اعلام خسارت، اين حق به مستأجر داده می شود که دفاع کند. به هر صورت آن مرجع داوری بايد مجاب شود و به تصميم برسد که حق با کيست. به همين دليل دان پيشنهاد کرد که حتما از تمام خانه در ابتدای اجاره عکس بگيرم و داشته باشم. از طرف ديگر اينجا خانه ها يا با تمام تجهيزات و مبله ؛ اصطلاحا فورنيشد اجاره داده می شود يا آن فورنيشد. اگر خانه، فورنيشد اجاره شود، مستأجر ۳ روز اداری وقت دارد تا در صورتی که هرکدام از وسايل مشکلی دارد، مثلا ماشين ظرفشويي ، به اجنت جهت تعمير آن اطلاع دهد. پس بهتر است شروع اجاره خانه جمعه يا پنج شنبه باشد تا عملا ۵ روز با احتساب تعطيلی آخر هفته برای چک وسايل وقت باشد. همچنين اگر خانه اجازه ورود پت؛ شامل سگ ، گربه و انواع پرنده را داشته باشد، بايد قبل از اجاره توسط اجنت سم پاشی يا فوميگيد شده و طي دوره های منظم، احتمالا چندماه يکبار اين کار توسط اجنت تکرار شود. 

دان خيلی کمک کرد. بهش گفتم ايران اومدی تلافی ميکنم. اينم زکات اطلاعات جديدم از اجاره کردن خونه، اميدوارم بدرد کسی بخوره.

راستی اينجا تو منطقه ويکتوريا آتش سوزی بدی شده، شايداحتمالا بخاطر گرمای هوا، و تعدادی هم کشته و زخمی شدند. فکر کردم چطوری ميشه بهشون کمک کنم. به ذهنم رسيد برم خون بدم. فکر بدی نيست. دوستانی که تو استراليا هستند اگه دوست داشتند و منع پزشکی نداشتند، لطفا استقبال کنند. خدا از هممون قبول کنه انشالله.

با ياد ايران عزيز و همه تعلقاتم در آن، فعلا خدا نگهدار

روز پنجم

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام،

ديروز تقريبا تمام وقتم به ديدن خانه برای اقامت گذشت. حوالی ساعت ۱۵۰۰ به دانشکده کلوين گرو رسيدم. هم در بلوک بی اين دانشکده و هم در گاردنز پوينت کمپوس، برای دانشجويان مسلمان نمازخانه درست کرده اند که منو خيلی ياد نمازخانه های دانشکده های علوم پايه و پزشکی انداخت. ياد حاج آقا شيروی و حسينی هم به خير. قابل توجه رفقا در ايران!

بعد از نماز روی وايت برد نمازخانه، به عربی وانگليسی يادداشت همراه ايميلم را نوشتم که من دانشجوی جديد از ايرانم. از نمازخانه که بيرون آمدم و در محيط واير لس بلوک اس مشغول چک ايميل شدم، يه ايميل ديدم از يه دانشجوی عرب که ضمن خوش آمد گويي من را به بازی فوتبال شنبه صبح دعوت کرده بود (:

 همچنين يکی از همکاران دانشگاه علوم بهزيستی که قبلا همين دانشگاه درس خونده بود و الان تو بريزبنه را امروز تو دانشکده پيداش کردم. ظاهرا برای دو هفته ای اينجاست.

 اون دوستی هم که اطلاعات از دانشگاه خواسته بود، لطفا به سايت دانشگاه مراجعه کند چون مطمئنا اطلاعات بهتری گيرش مي آيد، اما عجالتا  همين قدر که اگر شما دانشجوی آندر گراجو هستی که مستقيما با دانشکده ای که رشته مورد علاقه ات را دارد مکاتبه و برای اخذ پذيرش اقدام کن که آنها هم از شما نمره زبان آيلتس حداقل ۵.۵ را می خواهند. اگر برای رشته های پست گراجو می خواهی اقدام کنی، بايستی مستقيا با استاد يا سوپروايزر مربوطه مکاتبه کنی وضمن ارسال رزومه و پروپوزال، موافقت وی را کسب تا در مرحله بعد مجددا با دانشگاه مکاتبه کنی و ريز نمرات مقطع تحصيلی قبلی و نمره زبان و ساپورت مالی را برايشان بفرستی. البته در مرحله پروپوزال نويسی بهتره ضمن مطالعه مقالات ،علايق تحقيقاتی و کتب احتمالی چاپ شده سوپروايزرت؛ پروپوزال خودت را هم اگر علاقه مشترک داری؛ روی همون مواضع يا نزديک به اون بنويسی. اين نکته خيلی کاربرديه.

بگذريم، فعلا خداحافظ تا سلام بعدی

اينجا بوتانيک پارکه که جنب گاردنز پوينت کمپوسه، تابلوی دانشگاه هم در عکس معلومه.

روز چهارم

هوالفتاح العليم

سلام،

خوشبختانه از ديروز عصر که به جای جديد آمدم ، مقداری آرامتر شدم. اين خانواده استراليايي که هنوز کاملا با همديگر آشنا نشديم، آقای اصالتا کوبايي  بنام جوليو حدودا ۵۰-۴۵ ساله است که زبان انگليسی چندان تعريفی نداره و خانم استراليايي بنام جنت که مسن تر به نظر می رسد و دان با اون صحبت کرده بود.

پس از آنکه بارهايم را با دان به خانه آوردم و صحبتهای آشنايي اوليه، جنت همه جای منزل را نشان داد و قواعد و ساعات استفاده از وسايل مثل ماشين لباسشويي و ... را گفت. از ايران و تهران چيز زيادی نمی دانستند الا اينکه می گفت : در ماهواره شنيدم تهران ۸ ميليون جمعيت دارد که نسبت به جمعيت حدودا ۲۵ ميليونی استراليا خيلی زياد است. پر جمعيت ترين شهرهای استراليا؛ سيدنی، ملبورن و بريزبن هستند که روی همديگر هم اينقدر جمعيت ندارند. اينترنت هم بدون هزينه اضافی در دسترسم است، البته ظاهرا يک روتر نصب کرده اند و در يک اطاق خانه کامپيوتر، پرينتر و اسکنر گذاشته اند که اينترنت خانگی با سرعت غير قابل مقايسه با ايران ۲۴ ساعته برقرار است ولی در بقيه اطاقها پورت نگذاشته اند. وقتی شماره تلفن خانه را گرفتم و گفتم از ايران شايد با من تماس بگيرند، بنده خدا جنت فورا يکدستگاه گوشی و هدست برای اطاق من آورد. البته انسانهای آروم و مؤدبی هستند، شبيه به اکثر استراليايي هايي که تا بحال ديدم و من اينجا از هتل راحتترم و بالتبع هزينه کمتری هم می پردازم.

امروز هم از صبح در کمپوس گاردنز پوينت داخل لابراتوار کامپيوتر هستم.

نکته ای که خيلی برايم جالبه و احتمالا بدرد متوليان آموزشی می خوره، مهيا بودن امکانات آموزشی مناسب و به تعبير اينا اوليه برای دانشجوهاست. مثلا لابراتوار با تعداد زياد کامپيوتر و کتابخانه فوق العاده غنی، ۲۴ ساعته در دسترس بوده و سرويس می دهد. تازه الان ايام امتحان هم نيست. يا مثلا برای تمام دانشجوها در کليه مقاطع تحصيلی بصورت جداگانه ، کلاسهای اجباری آشنايي با شهر و دانشگاه در بدو ورود گذاشته اند. يا مثلا درصد زيادی از ساختمانها و محوطه های پيرامونی آن در کمپوس، تحت پوشش شبکه اينترانت دانشگاه است. خوب ما الان هم در ايران حتی در بخش آموزش عالی و دانشگاهها هزينه های کمی نمی کنيم ولی خيلی مواقع همين بقول امروزيها؛ زيرساختها اشکالات اساسی دارد. ياد صحبت يکی از اساتيد در ايران افتادم که می گفت وظيفه اصلی دانشگاه بايد توليد علم باشد. همچنين درآمدزايي دانشگاه ها در اينجا کاملا مشهود است و اين موضوع احتمالا مقدار زيادی وابستگی آنها را به بودجه عمومی يا دولتی کم کرده است.

بگذريم. فعلا منو دعا کنيد، تشکر و خدانگهدار

دومين و سومين روز کاری

سلام،

اين دو روز حسابی سرم شلوغ بود. ديروز که به ديدن خانم پروفسور تاجی رفتم. ايشان يکی از اساتيد دانشگاه و از زنان موفق ايرانی استراليايي است و برای اخذ پذيرش منهم خيلی تلاش کرد. همچنين ديروز موفق شدم دسترسی مجازی به دانشگاه و کارت دانشجويي ام را نيز بگيرم. جالب اينکه خانم متصدی آن  هم ايرانی بود!  کل کار اين قسمت که شامل وارد کامپيوتر کردن اطلاعات و گرفتن عکس آنلاين و تحويل کارت بود، ظرف مدت ۳-۲ دقيقه انجام می شد.

امروز هم که درگير چک اوت هتل و نقل مکان به جای جديد بودم. آقای فاستر که افسر مسئول قسمت اقامت دانشکده است و روز قبل هم با آن خانواده استرالياِِيي صحبت کرده بود، امروز هم با ماشين خودش ، من و بارهايم را تا منزل جديد آورد. همچنين چون همزمان مشغول جستجوی اجاره منزل دائم هستم و امروز عصر قرار ديدن خانه را گذاشته بودم، بازم همراه من برای ديدن آنجا آمد.

من اولش فکر می کردم ؛ اين بنده خدا منو اينقدر سفارشی تحويل ميگيره، ولی ديدم برای يه دانشجوی ديگه که هنوز کارت دانشجويي نگرفته بود تا ايستگاه اتوبوس دانشکده آمد تا به راننده بگه فلانی دانشجوست، چون اون شاتل باس برای دانشجوها با ارائه کارت دانشجويي مجانيه.

بعدش فکر کردم طرف آخر مرام و معرفته، ولی وقتی باهاش کار داشتم و گفتم ساعت ۱۸۰۰ بهت زنگ ميزنم، گفت من تا ۱۷۰۰ جوابگويم.

غرض اينکه اينا در وقت اداری واقعا کار بی تعارف ميکنند و بعد از اتمام آن ديگه کاری به اداره ندارند. عجيبتر اينکه اکثر مغازه ها و حتی مراکز عمده خريد شهری هم ساعتهای ۷-۶ عصر تعطيل ميشه. 

امروز عصر هم که با دان فاستر برای ديدن خانه می رفتيم، دان وسط راه ماشين را نگه داشت و با يک دانشجو مشغول صحبت شد و طرف برای قسمتی از مسير همراه ما شد. حالا دان ما دو تا را بهم معرفی کرد که : حامد اين سعيده و برعکس که متوجه شدم حامد هم ايرانيه. دان هم تا اون موقع نمی دونست!

تأسف بار اينکه اينجا اين همه ايرانی است که تازه خيلياشون هم دانشجوی بورسيه و آزاد هستند و ايراني اند، ولی نه انجمنی يا تشکلی که مثلا دانشجو را از فرودگاه بگيره، کارهای اوليه و اقامتش رو درست کنه و... يعنی همه اون کارايي که اين استراليايي ها طبق شرح وظيفشون انجام می دهند. البته ظاهرا تو بعضی ايالتهای استراليا چنين چيزی هست و سفارت هم کمکی بهشون ميکنه.

بگذريم، راستی ميلاد باب الحوائج امام موسی کاظم عليه السلام را به همه علاقمندانش تبريک عرض می کنم. دوستان مرا هم از دعا فراموش نکنند.

يا علی مددی

اولين روز کاری در بريزبن

امروز دوشنبه روز پرکاری داشتم. بعد از انجام کارهای بانکی اوليه که تا ظهر طول کشيد ، به جلسه معارفه و آشنايي دانشگاه رفتم. خيلی مفيد بود چون افسر مربوطه تمام اطلاعاتی که من به جاهای مختلف دانشگاه ايميل کرده بودم، همه را داشت. مثلا چند تا فرزند دارم، ثبت نام مدرسه را چه کردم و...

با توجه به اينکه من برای  ۳ هفته دنبال يک اقامت موقت بودم تا پس از آمدن خانواده آنرا يکساله کنم، خيلی سعی کرد تا بالاخره موفق شد با يک خانواده استراليايي طرف قرارداد با دانشگاه وقت ملاقات فردا را بگذارد. البته آنها برای ۳ هفته قبول نمی کردند و اين بنده خدا هم کلی مايه گذاشت که طرف دکتره و چون حلال فود می خوره غذا پای خودشه و  تازه دست آخر خودش ريفری من شد.

راستی اينجا هم مردم گاهی از چراغ قرمز رد ميشوند و در خيابان گدا هم دارند ( البته همون فرمول از شهرستان اومدم و پولم تموم شده و التماس دعا ) جمعيت غالب اقليت ها هم چشم بادامی ها هستند. امروز فرصت نکردم ، اما بعد از اين با عکاسی ، سعی ميکنم کمتر حرف بزنم و بيشتر عکسها  صحبت کنند.

دلم برای مصطفی تنگ شده و بقيشون.

فعلا يا علی مددی و خداحافظ 

بالاخره رسيدم

سلام
بعد از 24 ساعت معطلی تو بيزينس لانچ الاتحاد در فرودگاه ابوظبی، شنبه صبح ساعت 10 به سيدنی پرواز کرديم. صبح يکشنبه به وفت محلی به سيدنی رسيديم و بعد با يک پرواز داخلی ظهر يکشنبه به بريزبن رسيدم.
تو فرودگاه ابوظبی ايميل زدم که قرارم با نفر دانشگاه در فرودگاه تغيير کند ولی با احتساب تعطيلی آخر هفته اينجا فکر نمی کردم کسی از دانشگاه بياد.
ولی تو ترمينال داخلی بريزبن ، خانم پروفسور تاجی با همسرش که اونم پرفسور بود ،  اومدند دنبالم. خواستم بارم را بگيرم که يه خانم  از دانشگاه رسيد و با تشکر از خانم پرفسور تاجی من را آورد هتلم. فهميدم ايميلم را دانشگاه خوانده و چک اين هتل را هم به تاخير انداخته.
تو راه هم يکريز حرف زد که اين محله کجاست. اين محله جنسش گرونه، اينجا ... تا خود هتل.
موقع سوار شدنم اشتباهی رفتم به جاش پشت رل بشينم که گفت جای تو اونوره و ديدم نقشه کامل شهر و يه نامه از دانشگاه برام روی صندليه.
با رسيدن به هتل ، منم که خيلی خسته بودم دوش گرفتم و خوابم برد. الانم اينجا ساعت 5 عصره و هوا هم مثل ساری ابری و رطوبتی همراه با صدای جيغ و داد جيرجيرکها!

تو فرودگاه ابوظبی کارت پرواز سيدنی به بريزبن را به من و يه مادر و دختر ايرانی ندادند و گفتند حتما با اين برگه که بهتون می دهيم از سيدنی ، بليط و کارت پرواز را بگيريد. اوم خانم مادره گفت برگه دست اون باشه که گم نشه! ولی تو سيدنی اون دو تا با هم گم شدن و من با يه خروار بارم با آمدن از ترمينال بين المللی به داخلی ( اين خودش يه داستان ديگه ميشه )، رفتم پای کانتر بريزبن و بنده خدا استراليايي که پشت کانتر بود همه کارها برام انجام داد و در آخرين لجظات منم سوار شدم.
درس اين تجربه ام هم اين شد :
1- درباره آدمها قضاوت اوليه ظاهری نکنم!
2- اگه کاری از دستم بر مياد برای اطرافيام مثل کار خودم انجام بدم.

راستی نماز خواندن تو هواپيما هم جالب بود هم خيلی حال داد. نماز ظهر و عصر را به وفت ايران ساعت۱۳۰۰ روی دريای عمان ، نماز مغرب و عشا به وقت ايران ساعت ۱۸۰۰ حوالی کلمبو و نماز صبح به وقت ايران ساعت ۲۳۰۰ حوالی آدلايد خواندم. کم کم داشت خنده ام می گرفت، بنده خدا مهمانداره هی جای نماز برام درست می کرد ، هی باز من می اومدم. احتمالا تو دلش می گفت نميشه همه اينها را باهم بخوانی!

يا اون آقای عرب که وقتی می خواستم حوالی آدلايد نماز صبح بخونم اونم نماز عشا می خواند، ولی يه ربع بعدش آفتاب طلوع کرد!!

اين مونيتور صندلی هم حسابی سرگرمم کرده بود ؛ از دوربينهای جلو و زير هواپيما که بيرون را نشان می داد، مشاهده مسير پرواز و شهرها از روی نقشه شبيه گوگل ارس، تعيين مرتب قبله و کلی اهنگ و فيلم و بازی.

بگذريم ، دعايم کنيد آن شوم که خدا مي خواهد.