خيلی دعايم کنيد

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

کمتر از دو هفته ديگر، جلسه دفاع پايان سال اول را دارم. البته، امروز مستندات جلسه را که يک 40 صفحه و خورده ای می شد، سابميت کردم. اما، به دلايلی، خيلی شرايط حساسی دارم و تحت فشار روحی، روانی زيادی هستم. بماند تا بعد از دفاع موفق، انشالله اگر عمری باقی بود، درباره اش صحبت می کنم. اينها را گفتم، تا در اين روز و شبهای مقدس، يادی هم از ما در قنوتهاي نيازتان بکنيد و آرزوی توفيق ما را هم سنجاق رغايب خود کنيد. 

از اينکه برای سرافرازيمان دعا می کنيد، ممنونم و توفيق رفيق راهتان.

يا علی

اين الرجبيون

يا من ارجوه لکل خير ...

در ليله الرغائب، آرزويم، برآورده شدن آرزوی همه خوبان است.

یک پوزش

بسم الله الرحمن الرحیم

رفقا سلام

به دلیل همون جلسه دفاعی که حدود ۳ هفته دیگر دارم. احتمالا، امکان نوشتن مطلب جدید و یا پاسخگویی به سوالات شما دوستان محترم را ندارم. مطمئنم، پوزشم را می پذیرید و فراموشم نمی کنید و دوباره به سراغم می آیید ( چینی نازک تنهایی ام هم ترک بر نمی دارد، نگران نباشید.)

همه شما را به خدا می سپارم.

يک کليپ ماندگار

يک کليپ 64 ثانيه ای از امام خمینی(ره): من وقتی با این چهره ها مواجه می‌شوم و این قلبهایی که به واسطه توجه به خداوند تبارک و تعالی، اینطور در چهره‌ها اثر گذاشته است، احساس حقارت می کنم.  من غير از دعا که بدرقه شما کنم چيزی ندارم که ...

توضیحات همون خبر خوب

بسم الله الرحمن الرحیم

رفقا سلام

اصل مقاله را هم در اینجا می توانید ببینید. هرچند، الان بنظرم خیلی اشکال داره، اما اون موقع خالی از اشکال بنظر می اومد. البته اواخر اقامتم در ایران بود که مقاله را فرستادم. از دفتر مجله، نامه زدند و اشکالات هیئت داوری را اعلام کردند. اینجا در استرالیا، آنها را اصلاح کردم و فرستادم و خبری از چاپ هم نداشتم تا هفته پیش، ظاهراْ رفقای ایران هم وقت و حوصله اطلاع به بنده را نداشتند. بالاخره آدم وقتی در چشم نیاد از خاطره ها هم می رود. خدا کند، آنقدری خاطرمون را بخواهند تا از چشمها نیفتیم ( بی خیال، شوخی کردم.) اینجا، کلیسا ها هم تبلیغات خیابانی دارند و امروز که از جلوی یکی شان رد شدم، این جمله نوشته شده را دیدم:

Let the power of love to replace the love of power

به قدرت عشق اجازه بده، تا جایگزین عشق قدرت شود. جالبه، نه؟

يک خبر خوب

بسم الله الرحمن الرحيم

با خبر شدم، مقاله پروژه فوق ليسانسم، اخيراً در مجله علمی پژوهشی سالمند، چاپ شده است.

از اساتيد راهنمايم، دکتر فدای وطن، دکتر تقديسی و دکتر رهگذر، و همينطور از دکتر نخعی، دکتر پازوکی، دکتر سعيدی، و پرسنل اورژانس بيمارستان حضرت رسول دانشگاه علوم پزشکی ايران تشکر و قدردانی می کنم.


دو کلمه حرف حساب، احتمالاً

بسم الله الرحمن الرحيم

چند ماه پيش در فيس بوک، با يک آيدی بنام سيد حسن خمينی آشنا شدم. اين آشنايي و ارتباط، تا همين امروز هم ادامه داشت. اما، از نماز جمعه ديروز و مظلوم نمايي ايشان و دوستانشان، (حتی از هندوراس!) اشاره به انتقام گيری دشمنان امام از حاج سيد احمد داشتند و آن فراز فرمايش امام را به خود گرفتند. من، در عين اينکه آن اتفاقات را نپسنديدم وهمين جا هم در پستهای قبلی، مفصل، توضيح دادم، يک سؤال هم مطرح کردم.

مگر، ولی فقيه که منصوب خبرگان رهبری در خرداد 68 است، توسط همان افراد و بعد از تصويب متمم قانون اساسی،در تابستان 69، مجدداً و با رأی بالاتر، تأييد و انتخاب نشد؟ مگر همين تابستان گذشته، و بعد از قضايای خرداد 88، خبرگان رهبری، ايشان را مجدداً تأييد نکرد؟ مگر، اعضای خبرگان رهبری، جمعی از علمای خداترس و مجتهد دين شناس نيستند که با رأی مستقيم ملت (من و شماها)، انتخاب شده اند؟ مگر، ولی فقيه در اخذ نظرات کارشناسان و در مرحله تصميم سازی، از همه نظرات موافق و مخالف، بهره نمی برد؟ مگر همين دو کانديدای کماکان معترض به نتيجه انتخابات و نفر ديگر سومی، از اعضای منصوب ايشان در مجمع تشخيص مصلحت نيستند؟  آيا، اگر ايشان در قضايای خرداد 88، موضع گيری به نفع معترضين و ضرر موافقين می گرفت، ولی فقيه جامع الشرايط واجب الاطاعه بود و الان نه؟ اين نظر و تحليل شخصی ما، چقدر مرضی امام زمان هم هست؟ ايشان هم که بيايند، همين بساط است؟ يا حساب امر و اطاعت است؟ حتی اگر مخالف نظرمان باشد. آنجايي که ولی فقيه و حدود اختياراتش به صراحت امام راحل و معمار انقلاب اسلامی، شعبه ای از همان ولايت ائمه اطهار و پيامبر اکرم است، آيا هنوز حجت تمام نشده و راه از بيراه روشن نشده است؟ مرحوم سيد احمد آقا، چه توصيه ای به فرزندان محترمش و نواده های امام راحل داشت؟ آيا اکثر شهدا، در وصيت نامه هايشان، جز به حفظ دستاوردهای انقلاب و ولايت فقيه، توصيه ديگری کرده اند؟

البته، همه اين سؤالات را فرصت نشد از اين دوست دنيای مجازی بپرسم. چون با همان سؤال اول، هم سؤالم از صفحه اش حذف شد و هم خودم از ليستش.  فقط، متأسف شدم، همين.

ارمغان دموکراسی

توسط آمریکایی ها، نزدیک به دو میلیون عراقی از آغاز اشغال عراق تا کنون کشته شده اند. در افغانستان و فلسطین هم، وضع بهتر از این نیست.  هولوکاست شش میلیون یهودی در طول جنگ جهانی دوم، چه تفاوتی با این کشتار دارد؟ 

چرا ؟

حتما اين مطالب، بايستی گفته شود.

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

در خصوص برنامه امروز حرم امام، چند مطلب مهم قابل ذکر است که نياز به دو مقدمه هم دارد. اول، يکی از دوستان مسلمان شيعه استراليايي ام، چند وقت پيش که به مناسبتی با هم صحبت می کرديم، اشاره داشت که نفس دموکراسی در صورتی مقبول است که از مسير خدايي خارج نشود. البته او اشاره داشت که مثل مدل جمهوری اسلامی ايران که مردم سالاری برقرار است، و ولی فقيه که نايب امام زمان هم هست، در صدر حکومت قرار دارد. دوم، اينکه همين ولی فقيه از صفات وجوبی اش ورع، خداترسی، عدالت، شجاعت و آگاهی به مسائل زمان و مکان است. طبيعتاً در صورتيکه از هر کدام از اين صفات بيفتد، ولايتش باطل است. قوه تشخيص اين مسئله هم، در قانون اساسی ديده شده است. يک عده عالم خداترس و عادل که با رأی مستقيم مردم، انتخاب می شوند، اين مسئوليت را به عهده دارند. 

ولی فقيه عهده دار مستقيم امور اجرايي کشور نيست و با تنفيض انتخاب مستقيم رئيس جمهور توسط مردم و تفويض اختيارات اجرايي، در کنار امر قانون گذاری که آنهم مستقيماً توسط مردم انتخاب می شود، کار پيش می رود. شورای نگهبان هم که مسئوليت تطبيق آنها را با قانون اساسی و دين اسلام دارد، نيمی از افرادش، توسط همان وکلای منتخب مردم، تعيين می شوند. البته، در اين سيستم، و در مرحله تصميم سازی، يک جمع مشورتی قانونی هم وجود دارد که به ولی فقيه و نايب امام زمان، ايده مشورتی می دهد. اما نکته اينست که ما بايستی از همه ظرفيتهای سيستم حکومتی جمهوری اسلامی استفاده کنيم.  طبيعتاً، در زمان غيبت امام، که معصوم در دسترس مستقيم قرار ندارد، اطاعت از نايب امام، راهگشا و نجات بخش است. عقيده من، اينست که آنجايي که هرکسی به سليقه خودش حرفی می زند و يا بدخواهان هم دنبال گمراه کردن هستند، چشمم به قطب نمای ولايت باشد تا متحير نمانم و راه را گم نکنم.  البته طبيعتاً، حق شهروندی و زندگی در جمهوری اسلامی، برای همه حتی آنهايي که چنين عقيده ای ندارند، هم محفوظ است. مثل زندگی غير مسلمانان، که در کنف حمايت و امنيت حکومت اسلامی امير المؤمنين قرار داشتند تا حدی که يهودی شهروند حکومت اسلامی، زره امير المؤمنين را با رأی قاضی می گيرد. چون قانون، دشمنی شخصی با کسی ندارد. همچنين و در همين راستا، البته، توهين به آقای رئيس جمهور که وقتتان تمام است و توهين به آقای سيد حسن خمينی در حرم امام و سال امام، هم از آن کارهای کج انديشانه است که پسنديده نيست. بالاخره، ما هم خودمان را اصول گرا و خط امامی می دانيم، اما خيلی از اين قبيل کارها را با تمام جزئياتش، از دايره اصول گرايي  و خط امامی خارج می دانيم. اسلام ظلم ستيز و عدالت خواه هم اين کارهای حرمت شکنانه را نمی پسندد. اگر قرار باشد، برای امری هم از همه چيزمان بگذريم، آن فقط امر ولايت است نه هيچ چيز ديگر. حتی اگر با فکر خودمان تطبيق نکند. هنگام ظهور و حضور امام زمان هم که تکليف مشخص است و واضح ترين خط، همان خط امام معصوم حاضر خواهد بود.

خدايا، چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما رستگار


به بهانه ی جمعه حرم

از تو به یک اشاره، ...

یک روز نه خوب داشتم.

بسم الله الرحمن الرحیم

رفقا سلام

دیروز صبح که به دانشگاه آمدم،  همان اول صبح متوجه شدم که یکی از کشت های سلولی ام در آزمایشگاه آلوده شده است. چشمهایم سیاهی رفت و سریع به آزمایشگاه رفتم. ظرفی که سلولهای بنیادی را روی پوست کشت داده بودم،  یکی از چاهک هایش،  آلودگی قارچی پیدا کرده بود. عجیب بود،  چون در طول این یکسال گذشته از کارم با رعایت اصول ضد آلودگی،  حتی یک کشت مثبت هم نداشتم. خیلی هم حالم گرفته شد و تا شب و صبح فردا هم سر جاش نیومد. آخر،  نتایج احتمالی اش به درد جلسه دفاع ۴ هفته دیگرم هم می خورد. علی ایحال،  باقیمانده پوستهای بقیه چاهک ها را فیکس کردم تا برای عکس برداری با میکروسکوپ الکترونی و تهیه برش بافت شناسی آماده کنم. اگرچه به جای ۱۴ روز،  فقط ۸ روزه کشت داده شد. اما امروز،  دوباره توانستم خودم رو جمع و جور کنم و کار را دوباره دست بگیرم. اینطور مواقع،  خانمم واقعا مثل یک معلم حرفه ای عمل می کند. بنظرم معلمی تو وجودش است. بماند که من اصلاْ استعداد و حوصله معلمی را ندارم. الان هم که کار را از سر گرفتم،  همه اش ذهنم مشغول است که چرا این اتفاق افتاد؟ مدام،  مراحل کارها را دوباره مرور می کنم ولی به جواب نمی رسم. البته دلم می خواهد،  فکر کنم که احتمالاٌ یک تلنگر بوده باشد. یک تلنگر خیلی جدی که همان مطالب جمعه پیش را فراموش نکنم. سعی می کنم که از جسمم و روحم و عقل و فهمم به قدر توان و طاقتم استقاده کنم تا مدلل کار را جلو ببرم. اما همه اینها در طول اراده خداوند متعال است.

و هرچه هست از اوست.

يک کليپ ديدنی

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

اين کليپ، قسمتهايي از يک سخنرانی است که جالبه.

وحيد جليلی، روزنامه نگار و فعال سياسی و برادر دکتر سعيد جليلی، دبير شورای عالی امنيت ملی کشور است. وی ورودی سال 70 دانشگاه امام صادق است که کار مطبوعاتی اش را از همان موقع و در نشريه تقکر بسيجی به عنوان نويسنده شروع کرد. در سال 75 به نيستان رفت و با سيد مهدی شجاعی همکار شد. در ادامه و درسال 81، سردبير روزنامه ابرار شد، سپس به حوزه هنری رفت و سردبيری ماهنامه سوره را به عهده گرفت که پيشتر شهيد آوينی، سردبير آن بود.

شاعر معاصر، عليرضا قزوه، درباره اش گفته: وحيد جليلی برايمان همانقدر عزيز و دوست داشتنی ست که آوينی شهيد. در اواخر سال 85، بدليل اختلاف با شيوه مديريت وقت حوزه هنری و سازمان تبليغات اسلامی ( حسن بنيانيان و سيد مهدی خاموشی) و به دنبال چاپ يک ويژه نامه انتقادی نسبت به صدا وسيما، از حوزه هنری کنار گذاشته شد. پس از آن، او و دوستانش، دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی را پايه گذاری کردند و ماهنامه راه را به انتشار در آوردند که هنوز چاپ می شود و شماره 46 آن هم ارديبهشت امسال بيرون آمد.

به بهانه کار احمقانه صهيونيستها

هوالفتاح العليم

کم کم، پرده های شک و ترديد کنار می روند. غبارها می خوابند. دوستان و دشمنان و منافقان مشخص می شوند. دوغ از دوشاب تشخيص داده می شود. اتفاقا برعکس آن چيزی که از شرایط آخرالزمان شنيده بوديم. حالا ديگر، تفاوت قول و فعل، ديروز و امروز کاملاً مشخص است. حتی می توان آينده را نيز پيش بينی کرد. در صورت استقامت و پافشاری در امر حق و ولايت، آينده بسيار روشن ظهور ترسيم خواهد شد. آن گرمای جانبخش رهايي مستضعفين، آن مخوف مستکبرين، آن اميد و ذخيره آل الله و امام مهدی ما می آيد. 

انشاالله

داستان کوتاه، از اينترنت

به نام خدا،

من می خواهم در آینده شهید بشوم. برای این که...."

معلم که خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف مهدی و گفت: «ببین مهدی جان! موضوع انشا این بود که در آینده می خواهید چه کاره بشین. باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی. مثلاً، پدر خودت چه کاره س؟

.... : آقا اجازه! شهید شده.

يک مقاله

بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

نکته اول اينکه، نماز جمعه اين هفته در حرم امام را از دست ندهيد. يک روزی، شايد شهادت همين حضور، نجات بخش باشد.

نکته دوم، يک مقاله جالب است که به خواندنش می ارزد و در اين لينک می توانيد ببينيد.

نکته سوم، همان توصيه دعا برای همديگر است. ما به ياد تک تک شما هستيم، شما هم، همه ما را خيلی دعا کنيد.

يا علی و خدانگهدار

شعف یک عصر جمعه

بسم الله الرحمن الرحیم

رفقا سلام

اگرچه، قاعدتا عصرهای جمعه دلگیرند، اما امروز من یک احساس شعف و سبکی می کنم. کارهای آزمایشگاهی ام به لطف خدا به خوبی پیش می رود و حدود ۵ هفته دیگر جلسه دفاع پایان سال اول پروژه را دارم که معادل تقریبی امتحان جامع دکتری در ایران است. از همان برنامه های ۶ هفته ای ام، که قبلا توضیحش را داده بودم چند روزی جلوترم. البته مواقع زبادی هم بوده که به وظایفم بخوبی عمل نکردم، حتی وظایف دینی و خانوادگی و اجتماعی. اما همانطور که تمام توجهم، به بنیان علمی و دلایل چرایی پدیده ها در پروژه درسی ام معطوف است، دلم نمی خواهد از معنویت فاصله بگیرم. برای هر قسمت کارم، بایستی یک توجیه علمی پیدا کنم که یا از جستجوی اینترنتی مطالعه و یا بحث با همکاران و اساتیدم به جواب می رسم. خوب درسته، برخی سوالات را هم هنوز جوابی برایشان پیدا نکردم. اما تقریبا، اکثر مواقع که برای ادامه کارهای آزمایشگاهی ام به لابراتوار می روم، با وضو و مطهر هستم، کارم را با ذکر بسم الله شروع می کنم، محل نشستنم را رو به قبله تنظیم می کنم، نمازم را همینجا پشت میزم و جلوی چشم بقیه می خوانم، در مهمانیها و گعده های محل کارم همه فهمیده اند که در عین شرکت در برنامه هایشان، لب به مشروب و گوشت غیر حلال نمی زنم.  

وسواس هم دارم، که هرچه بیشتر از عناصر اطرافم برای همراهی و ارتقا معنوی با کارم استفاده کنم. حتی اگر یک قطعه آهنگ و یا کلیپی باشد. البته اعتراف می کنم که، این حالت توام با نگاه عمیق به خودم را در ایران نداشتم و اینجا در حال تجربه کردن آن هستم ولی این یک نکته خیلی مهمی بود که تا قبل از آمدم، از آن غافل بودم. همه کارها، حتی علمی ترین و دقیق ترین کارها، بایستی همراه و توام با یک احساس خضوع مقابل دانای مطلق، باشد تا لذت پیدا کردن جواب و یا راه حل مشکل صد چندان شود.

دلم می خواهد در دریای لطف و فضل الهی غوطه ور شوم و به ساحل یقین و شهودش برسم. فکر هم می کنم یکی از راههای خوب بندگی اش در کنار خدمت به خلقش، همین باشد.

دعایم کنید و خدانگهدار

برگرفته از یک وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

قسمتی از یک مطلب مفصل در http://sina12.parsiblog.com/1464737.htm.


 ... اصل «امامت‌محوري» مهم‌ترين کليدواژه بود. سيستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامي بود که در عرصه‌ي سياست احيا شد. ده سال هر کاري کرديم، يک رسانه‌ي غربي پيدا شود که بگويد «امام خميني»، نشد! همه مي‌گفتند «آيت‌الله خميني». سال 59 به يکي از اساتيد يهودي آلمان گفته شد! چرا رسانه‌هاي شما نمي‌گويند امام خميني؟». خنده‌اي کرد و گفت «آخر ما بعضي چيزها را متوجه شديم!». کيف‌اش را باز کرد و يک کتاب درآورد. ترجمه‌ي آلماني کتاب «ولايت فقيه» امام بود. گفت «آقاي خميني يک تئوري جهاني دارد. وقتي ما بگوييم "امام"، ايشان بين کشورهاي دنيا شاخص مي‌شود.  چون کلمه‌ي "امام" قابل ترجمه نيست. ولي وقتي بگوييم "رهبر"، اين کلمه در فرهنگ غرب بار منفي دارد. ديگر ما ايشان را کنار استالين و موسيليني و هيتلر قرار مي‌دهيم. کلمه‌ي "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ي "امام" به نفع آقاي خميني است. از طرف ديگر اگر ايشان يک جايگاه ديني دارد، ما به ايشان مي‌گوييم "آيت‌الله"، اما "امام" يک بار معنوي دارد! از طرفي ايشان آن طور مي‌شود امام امت اسلامي که مسلمان‌هاي دنيا را دور خودش جمع بکند!». با اين صراحت اين را به من گفت. يک رسانه‌ي غربي يا شرقي را پيدا نمي‌کنيد که گفته باشد «امام خميني». آن موقع  امتحان کردند رسانه‌هاي غربي آيا مي‌پذيرند ما يک آگهي بدهيم به نام «امام خميني»؟ مي‌خواستند 60،000 مارک بدهيم که يک آگهي چاپ کنند، قبول نکردند!

شهريور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسي شهيد بهشتي کلمه‌ي امامت را در قانون اساسي گذاشت، رياست آن مجلس با آقاي منتظري بود. امام خميني گفت شما نمي‌تواني مجلس را اداره کني، برو کنار، آقاي بهشتي اداره کند. وقتي شهيد بهشتي آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولي فقيه نائب امام زمان و امام امت اسلامي است، کشور ريخت به هم. بازرگان اعلام استعفاي دسته‌جمعي دولت را کرد. اميرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسي بايد منحل شود. سر يک کلمه کشور ريخت به هم!

امامت‌محوري، امّت‌گرايي، عدالت‌گستري، و دوقطبي مستکبرين-مستضعفين اساس تئوري امام خميني بود. امام خميني از دنيا رفتند. آقاي هاشمي رفسنجاني آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خميني در دومين خطبه‌ي اولين نمازجمعه‌ي بعد از رحلت امام، راجع به ولايت فقيه دو جمله گفتند. يک : «ما نمي‌خواهيم بعد از رحلت امام خميني به جانشين ايشان "امام" بگوييم». اين همه دعوا داشتيم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهيد بهشتي را قرباني کند براي اين کلمه؛ قانون اساسي پنج بار روي امامت ولي فقيه تأکيد کرده، امام اين را از سال 48 مطرح کرده، شما مي‌گويي نمي‌خواهيم؟ به اسم اعزاز امام خميني گفتند به جانشين‌اش نمي‌گوييم امام! انگار يکي به شما بگويد من چون خيلي شما را دوست دارم، افکار شما را مي‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ي دوم‌شان اين بود : «خبرگان مرجع تعيين نکرده است». يعني جانشين امام خميني نه مرجع است و نه امام.

اگر نعمت خدا را قدر ندانيم، مي‌فرمايد «انّ عذابي لشديد». روز قيامت هم آن‌جا ندا داده مي‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هي حرف را انداختند از اين طرف به آن طرف. اما کلمه‌ي سوم يعني «عدالت»؛ مقدس‌ترين کلمه‌اي که آقاي هاشمي در دوران رياست‌جمهوري‌شان ابداع و به تحميل کردند نظام اسلامي، کلمه‌ي «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه اين بود که «عدالت» را خدا و پيغمبر (ص) و علي مرتضي (ع) تعريف مي‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بين‌المللي پول و بانک جهاني و صهيونيست‌هاي عالَم.

وقتي ايشان جاي «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». يعني عملاً سيستم ملت-رهبر انگليسي‌ها را پذيرفتيم و سيستم امت-امامت امام خميني را کنار گذاشتيم. وقتي «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت يعني «خواهران و برادران قرآني» -که وظايفي مثل امر به معروف و نهي از منکر نسبت به هم دارند-، تبديل شدند به عناصر ملت يعني «شهروند» و « هموطن». در عرصه‌ي بين‌الملل هم دو کليدواژه‌ي قرآني «مستکبرين» و «مستضعفين» را ايشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرين» فحش و توهين‌آميز است! به جايش بگوييم «قدرت‌هاي جهاني»! خب وقتي گفتي «مستکبرين» بايد با آن‌ها «مبارزه» کني، اما وقتي گفتي «قدرت‌هاي جهاني» بايد با آن‌ها «تعامل» کني. «مستضعفين» را هم کردند «قشر آسيب‌پذير»؛ يعني آدم‌هاي بي‌عرضه‌اي که خودشان پذيراي آسيب‌اند!

پنج کليدواژه‌ي قرآني امام خميني که اساس گفتمان نهضت اسلامي بود، توسط ايشان تغيير پيدا کرد به همان کليدواژه‌هايي که دشمنان مي‌خواستند. تا موقعي که کليدواژه‌هاي قرآني امام خميني –که رأس آن‌ها امام بودن ولي فقيه است- احيا نشود، هر کاري که بکنيم، وصله‌پينه کردن است. مشکلي که هست هم اين است که همه مي‌گويند «ديگران بگويند ما هم مي‌گوييم!». اصولگراها مي‌گويند صداوسيما شروع کند، ما هم مي‌گوييم! صداوسيما مي‌گويد ما که از روحانيون نمي‌توانيم جلو بيفتيم! روحانيون مي‌گويند تا مديران ارشد نظام خودشان نگويند که ما نمي‌توانيم جلوي مردم بگوييم! مديران ارشد مي‌گويند وقتي جوانان انقلابي هم نمي‌گويند، ما بگوييم و هزينه بدهيم؟! و... بعضي هم مي‌گويند نگوييم چون قبلاً کسي (حشمت‌الله طبرزدي) اين کار را کرده و سابقه‌ي خوبي ندارد اين کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها بايد پرچمدار اين کار شوند که اين کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.

آيت‌الله سيد محمدباقر حکيم پا مي‌شود مي‌رود نجف. از آن‌جا نامه مي‌نويسد به «حضرت آيت‌الله العظمي امام خامنه‌اي». يک هفته بعد شهيدش مي‌کنند. آن مرد بزرگ مي‌فهمد که بايد از آن‌جا پيغام دهد «امام خامنه‌اي». سيد حسن نصرالله مي‌فهمد در سخت‌ترين شرايطي که دارد، بايد بگويد امام خامنه‌اي! ما اينجا نشسته‌ايم و نمي‌گوييم! ...


 خدانگهدار

قسمتی از مناظره اولی و دومی در اينترنت

بسم الله الرحمن الرحيم

 ( احتمالا اين مناظره، داستان سرايي غير واقعی و ساخته تخيل نويسنده می باشد. )


...

دومی: اصلا، ما را به خير تو اميد نيست. لطفا شر مرسان.

اولی: نمی دانم، لابد اقدام تو از منظر خودت، انقلابی است. هرچند از منظر ديگران، شايد اقدام غير انقلابی باشد. اما من، زخم خورده دشمن همين انقلابم.

گلوله يک وطن فروش در ارديبهشت 59، سر اولی که افسر درس خوانده اروپا بود، را شکافت. از سجايای اولی همين بس که، از يگان خود مرخصی می گرفت و با لباس فرم سپاه، به مأموريت می رفت و عاقبت در همان لباس هم آسمانی شد. همان لباس سپاهی که عليرغم فرمانده بودنش، هيچ وقت از آن هم نفعی نبرد، جز همان يک تکه سرب داغ که به پيشانی اش سنجاق شد.  گلوله ای از دشمن اجنبی در همين روزها و حين بازپس گيری خرمشهر در خرداد 61، دومی را که اتفاقا مهندس عمران بود، آسمانی کرد. اگرچه، پيکرش بعد از چند سال به آغوش خانواده و وطن برگشت. گلوله ديگر دشمن اجنبی درمهر 64، سر سومی که او هم افسر درس خوانده آمريکا بود، را شکافت. از سجايای سومی هم همين بس که، در مجلس ختمش، شهادت جانشين اطلاعات عمليات لشگر! اعلام شد. آخر خودش از خدا خواسته بود که، بی ريايي و گمنامی، آميخته مجاهدتش باشد. البته، از آنها ياد گرفته ام و سعی کرده ام که هيچ هزينه اضافه ای به انقلاب امام، تحميل نکنم، حتی اگر مجبور باشم، اين زخم را با خود داشته باشم و اميدوارم، انشالله با دعای خير آنها، چهارمي باشم.

اما، توجه هم دارم ( نمی دانم چقدر موفق هستم، ولی تلاشم مصروف در همين مسير است.)  که:

بيخودی در کار اطرافيانم سرک نکشم و دنبال بهانه گرفتن احتمالی برای مقاصد بعدی از اطرافيانم نباشم.

 رفتارم و گفتارم، باعث اختلاف بيشتر نشود.

 از نگاه پرسشگرانه به خودم، غافل نشوم.  

اصرار به تحميل نظرات و عقايدم به دوستانم که می دانم، مثل من فکر نمی کنند، نداشته باشم.

ديگران را با قضاوت و معيار خودم، به دوست ودشمن فرضی تقسيم نکنم.

دوستان واقعی را نرنجانم و از خود نرانم.

دشمنان واقعی را به طمع حرکت خبيثانه بعدی شان، نيندازم.

علاقه به مطرح شدن نداشته باشم و  بی دليل، هزينه معنوی و اجتماعی  ماندن و اقامتم را بالا نبرم، چون، من برای هدف ادامه تحصيل و  ارتقاء دانسته هايم، آمده ام.

اصلا شايد بهتر یاشد، ما همکار نباشيم تا بتوانيم همان دوستی مان را حفظ کنيم.

...