2010 Asian Games medal table
ماشاالله ورزشکاران ايرانی
Rank![]() | Nation![]() | Gold![]() | Silver![]() | Bronze![]() | Total![]() |
|---|---|---|---|---|---|
| 1 | 117 | 47 | 50 | 214 | |
| 2 | 38 | 33 | 43 | 114 | |
| 3 | 22 | 48 | 48 | 116 | |
| 4 | 7 | 7 | 12 | 26 | |
| 5 | 5 | 8 | 11 | 24 | |
| 6 | 5 | 8 | 6 | 19 | |
| 7 | 4 | 8 | 15 | 27 | |
| 8 | 4 | 6 | 20 | 30 | |
| 9 | 3 | 9 | 13 | 25 | |
| 10 | 3 | 3 | 4 | 10 | |
| Total | 203 | 204 | 260 | 667 [51] | |
Rank![]() | Nation![]() | Gold![]() | Silver![]() | Bronze![]() | Total![]() |
|---|---|---|---|---|---|
| 1 | 117 | 47 | 50 | 214 | |
| 2 | 38 | 33 | 43 | 114 | |
| 3 | 22 | 48 | 48 | 116 | |
| 4 | 7 | 7 | 12 | 26 | |
| 5 | 5 | 8 | 11 | 24 | |
| 6 | 5 | 8 | 6 | 19 | |
| 7 | 4 | 8 | 15 | 27 | |
| 8 | 4 | 6 | 20 | 30 | |
| 9 | 3 | 9 | 13 | 25 | |
| 10 | 3 | 3 | 4 | 10 | |
| Total | 203 | 204 | 260 | 667 [51] | |
بسم الله الرحمن الرحيم
پارک ماجراجویی ماونت تمبورین در فاصلهٔ ۸۰ کیلومتری جنوب بریزبین و در مجموعهٔ پارک تاندربرد، درست پیش از شهر ماونت تمبورین قرار گرفته است. این پارک در واقع اولین پارک ماجراجویی در استرالیا است که در سال ۲۰۰۷ افتتاح شد. حدود ۱۵ سال پیش فردی به نام دنیس پایان در فرانسه به این فکر افتاد که مجموعههای آموزشی کماندوها را به زمین بازی و ورزش بزرگسالان و کودکان تبدیل کند و به این وسیله در کنار ایجاد تفریحی شاد و مهیج، آنان را به ورزش و بدنسازی در طبیعت تشویق کند. بسیاری افراد و سازمانها در کشورهای مختلف از این ایده پیروی کردند و این پارک در حقیقت بیست و دومین پارک از این گونه در دنیاست. در این پارک، مربیهای با تجربه، همهٔ آموزشهای لازم را ارائه داده، ابزار و لباسهای لازم را در اختیار شما قرار میدهند و در همهٔ مراحل ورزشها و فعالیت های مختلف شما را نظارت و راهنمایی خواهند کرد. ۸۳ فعالیت مهیج مختلف در ۳ رده آسان، متوسط و دشوار مثل بالا رفتن یا آویزان شدن از طناب، تور یا درخت، رد شدن از موانع مختلف طبیعی و مصنوعی مثل پلهای طنابی و انواع فعالیتهای شبه نظامی و کماندویی، روزی سرشار از هیجان، ورزش، تفریح و یادگیری مهارتهای مختلف را برای شما به همراه خواهد آورد. با توجه به دسترسی فعالیتها از رده آسان تا دشوار، ورزش ها برای همهٔ ردههای سنی کودک و بزرگسال مناسب میباشند، اما این برنامه بیشتر برای دوستانی که وضعیت بدنی مناسبی دارند، توصیه میشود. با نگاهی به انواع فعالیتهای موجود، میتوانید ببینید آیا برنامه برای شما مناسب است یا نه:
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
دلم برای حرمت پر می زنه که دنیا بی تو قفسه، خصوصا حالا که دیگه حرمت رو هم از نزدیک دیدم. خیلی دوست دارم اون حالت جنون تو بین الحرمین رو دوباره تجربه کنم. نمی دونستم کدوم طرف برم!
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
BesmAllah
1: من از سال 72 اونجا بودم. پزشکی که تموم شد، طرحم را هم آنجا بودم. بعدش همآنجا هم استخدام شدم، فوق ليسانس بعدی را هم از همانجا گرفتم. بازم بگم؟ ميگن بخاطر کوچک شدن پايتخت و اين حرفها، اما من می گم، بخاطر حسادت علوم پزشکی تهرانی ها، دکتر لاريجانی اونجا با وزير فعلی، کاری کردند که اين همه سرمايه مادی و انسانی، متلاشی شد. جالبه که فارغ التحصيلان دانشگاه ايرانی مستقر در ستاد وزارت هم ، خبر نشدن، حتی در سطح معاون وزير!!!!!!!!
2: ajab, valla man nemidoonam chi begam, amma baeed midoonam daneshgahe tehran betoone hamchin kar kone,,, chon khodesh kheili moshkel dare saeed jan
3: سلام من که هنگ کردم. خبرش رو توی جام جم هم دیدم. واقعاً که سردرد آور است. اینجوری انگار دیگه رقابت از بین میره. به نظرم دانشگاه تهران لقمهای از خودش بزرگتر رو گرفته.
4: این یعنی چی؟!
5: من که اصلا نوفهمم! یعنی اگر مسؤولیت یک دانشگاه را بدن به یک دانشگاه دیگه، پایتخت کوچک می شه؟ اگر اینجوریه همه دانشگاههای مستقر در تهران از هر رشته ای که هستند، به همراه همه بیمارستانها، مؤسسات دولتی، خصوصی، وزارت خانه ها و ...را همه را در ریاست جمهوری ادغام کنن که کلا مملکت کوچک شود! ضمناً برای اصلاح الگوی مصرف، کلیه خانه های مردم را در هم ادغام کنن که همه برین زیر یک سقف تا هم مصرف انرژی کم بشه، و هم قیمت خونه هم ارزان بشه. مردم زیادی را هم که غر می زنن می فرستیم به کشور های دیگر! باز هم بگم؟
6: من خيلی می سوزم که اون همه پتانسيل نيروی انسانی را می بينم که ميره تو شکم غول دانشگاه تهران7: ياد همه رؤسای اون از ابتدای تأسيسش بخير، دکتر خسروی اورتوپد مکتبی که افتخار دارم دانشنامه ام در روز فارغ التحصيلی را از دست اون گرفتم، دکتر سجادی استاد داخلی دوست داشتنی ام، دکتر شاه حسينی اورتوپد عزيز و از مسئوليت بهداری جنوب در زمان دفاع مقدس که امضای اون پای دانشنامه فارغ التحصيلی ام هست، دکتر فتحی بزرگوار جراح فک و صورت که افتخار همکاری اش را دارم و برادر عزيزم دکتر حسنی طب اورژانس، که همه کم و بيش در فکر ارتقا دانشگاه بودند. اما چه فايده که، نامها هميشه از عملکردها، قوی ترند.
8: قبل از انحلال ، جمعيت استان تهران (حدود 12 میليون نفر) بين 3 دانشگاه تفسيم شده بود که قسمت محرومتر از حاشيه نشينها ( غرب و جنوب غرب استان) به دانشگاه ايران سپرده شده بود. در خلال سالهای 80 تا 83 که در وردآورد و رباط کريم، مشغول به خدمت بودم، حدود 150 هزار ايرانی و 30 هزار اقغانی از خدمات بهداشتی و درمانی ما استفاده می کردند. در بعد آمورش و پژوهش هم، طبق آخرين رتبه بندی وزارت بهداشت بين حدود 20 دانشگاه تيپ يک کشور، دانشگاه ايران بعد از تهران، شهيد بهشتی و شيراز، چهارم شده بود. مراکز تحقيقاتی مختلفی داشت که دو تايش قطب علمی کشور بود ( گوش و حلق و بينی زير نظر دکتر فرهادی وزير اسبق بهداشت ، و بهداشت روان زير نظر دکتر بوالهری). واحد بين الملل دانشگاه، هم در منطقه فرودگاه پيام( جنوب کرج) در حال راه اندازی بود و ... که حالا همه اينها دو دستی تقديم به آستان دانشگاه تهران شد.بالاخره، جايگاه دانشگاه تهران، به عنوان دانشگاه مادر کشور، نبايد خدشه دار شود.
9: دانشگاه علوم پزشکی ايران، بعد از انقلاب از ادغام چند مرکز مستقل ( مثل دانشکده توانبخشی ميرداماد) و وابسته به بنياد فرح پهلوی، شکل گرفت. حتی در سند اوليه منگوله دار دانشگاه که امضای شهيد بزرگوار بهشتی را هم به يادگار دارد، بيمارستان شهيد اسماعيلی که بعدتر جايش را به برج ميلاد داد و بيمارستان فعلی ميلاد سازمان تأمين اجتماعی هم داخل مجموعه دانشگاه ايران بود. پرديس مرکزی دانشگاه در حاشيه اتوبان شهيد همت، قرار داشت که مشتمل بر دانشکده های پزشکی، پيراپزشکی، يک کتابخانه منحصربفرد ( بی اغراق، بهترين در کشور)، مسجد، مجموعه ورزشی، سازمان مرکزی دانشگاه، مرکز بين المللی همايشهای رازی و مراکز تحقيقاتی متعدد بود. مابقی دانشکده ها هم در سطح شهر تهران قرار داشت که بنا بود به تدريج به پرديسه مرکزی دانشگاه منتقل شوند. از همه مهمتر، نيروهای توانمندی بود که دانشگاه در طول حياتش که مولودش پس از پيروزی انقلاب اسلامی بود، تربيت کرد و به جامعه علمی و پزشکی کشور هديه کرد.
10: جان؟؟!!!! آدم چه چیزها می شنوه؟ حالا تبعاتش رو خواهند دید، ان شاالله! من به دولت کریمه پیشنهاد می کنم دانشگاه ع.پ. شیراز رو هم منحل کنه و بده به تهران تا من دیگه مجبور نباشم برم تا شیراز و برگردم. حالا پایتخت چند روز دیرتر کوچیک بشه به جایی برنمی خوره!!!!!!!
11: حالا ديگر، جدی جدی، من نگران يک سرنوشت مشابه برای دانشگاه علوم پزشکی شهيد بهشتی ام.
12: به هر حال دکتر شما هم مدرکت معتبر شد و فارغالتحصیل دانشگاه تهران شدی. فکرش رو هم نمیکردی ها.
بسم الله الرحمن الرحيم
تمامی واحدهای آموزشی و پژوهشی و دانشجويي آن به دانشگاه علوم پزشکی تهران و تمامی واحدهای بهداشتی و درمانی آن به دانشگاه علوم پزشکی شهيد بهشتی ( باستثنا واحدهای واقع در استان البرز که به دانشکده علوم پزشکی کرج منتقل شدند) انتقال يافت. يعنی 17 سال از عمرم در طول 32 سال فعاليت دانشگاه علوم پزشکی ايران، به تاريخ پيوست. خيلی دلم گرفت. البته اينروزها، به ديدن و شنيدن اخبار بد و دلگير، بدجوری افتاده ام و فقط فکر اينکه، در معرض ابتلای الهی هستم؛ کمی آرامم می کند.
فقط به اميد حق، الله اکبر
متن زیر تازه بدستم رسیده که من را خیلی آرام کرد.
بخوان ما را، منم پروردگارت، خالقت از ذره ای ناچیز
صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را، قلم را علم را، من هدیه ات کردم
بخوان ما را، منم معشوق زیبایت، منم نزدیک تر از تو به تو، اینک صدایم کن
رها کن غیر ما را، سوی ما باز آِ منم پرودگار پاک بی همتا،
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم، تو بگشا گوش دل، پرورد گارت با تو می گوید
تو را در بیکران، دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار، رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود به اشکی یا صدایی، میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را بجو ما را ، تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق می شوم بر تو
که وصل عاشق و معشوق، هم آهسته می گویم، خدایی عالمی دارد
قسم بر عاشقان پاک باایمان قسم بر اسب های خسته در میدان، تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر منقسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور، قسم بر اختران روشن اما دور
رهایت من نخواهم کرد، بخوان ما را
که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟ تو بگشا لب، تو غیر از ما،خدای دیگری داری؟
رها کن غیر ما را آشتی کن با خدای خود، تو غیر از ما چه می جویی؟ تو با هر کس به جز با ما،چه می گویی؟
و تو بی من چه داری؟ هیچ! بگو با من چه کم داری عزیزم، هیچ!!
هزاران کهکشان و کوه و دریا را و خورشید و گیاه و نور و هستی را برای جلوه خود آفریدم من
ولی وقتی تو را می آفریدم، بر خودم احسنت می گفتم.
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم، که دنیا، چون تو را،کم داشت
تو ای محبوب تر مهمان دنیایم، نمی خوانی چرا ما را؟؟
مگر آیِا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی ببینم، من تو را از درگهم راندم؟
اگر در روزگار سختیت خواندی مرا اما به روز شادیت،یک لحظه هم یادم نمیکردی به رویت بنده ی من، هیچ آوردم؟؟
که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور آن نامهربان معبود آن مخلوق خود را، این منم پروردگار مهربانت، خالقت،
اینک صدایم کن مرا، با قطره اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را،
با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم،
من غریب این زمین خاکیم، آیا عزیزم، حاجتی داری؟
تو ای از ما، کنون برگشته ای، اما کلام آشتی را هم نمیدانی؟
ببینم،چشم های خیست آیا ،گفته ای دارند؟ بخوان ما را، بگردان قبله ات را سوی ما
اینک وضویی کن، خجالت میکشی از من؟ بگو،
جز من، کس دیگر نمی فهمد، به نجوایی صدایم کن، بدان آغوش من باز است.
برای درک آغوشم شروع کن یک قدم با تو، تمام گامهای مانده اش، با من.
منابع:
بسم الله الرحمن الرحيم
رفقا سلام،
ديروز، به مناسبتی به ديدن يکی از اساتيد ايرانی دانشگاه رفتم که جايي در صحبتهايش اشاره داشت، حدود 95 دانشجوی ايرانی در مقاطع تحصيلات تکميلی دانشگاه، مشغول به تحصيلند. اين عدد يعنی، بعد از هنديها و چينی ها که اول و دومند، ايرانيها به همراه سری لانکاييها، سومين جمعيت غالب دانشجویان خارجی دانشگاهند. خبر، خوب البته هم خوشحال کننده است و هم نگران کننده. اينکه دانشجويان با استعداد ايرانی که ليسانس (حتی گاهی مواقع فوق ليسانس) را در ايران خوانده اند، برای دکتری به خارج از کشور می روند و درصد زيادی از آنها هم، احتمالا دنبال کسب اقامت و ماندن هستند، جزء نگران کننده کارست. البته، طبيعيست که هرکسی در انتخاب محل و نوع و کيفيت زندگيش، مختار و آزاد است. اما وقتی نخبگان و تحصيل کردگان، دنبال ترک جلای وطن هستند و رحل اقامتشان را هرجايي خارج از وطن می افکنند، کمترين اثرش، شکل گرفتن يک نسل جديد و بعدی ايرانی، اما ايران نديده! است که داخل کشور هم نيست و طبيعتا سهم و نقش کمتری هم در رشد و پيشرفت کشور دارد. اين را اگر به نتايج سياست کنترل جمعيت (کمی و کيفی) اضافه کنيم، به نتيجه نگران کننده تر، کاهش ذخاير ژنتيکی هوش و استعداد، در داخل کشور و در خلال سالهای آينده نزديک می رسيم. موضوع وقتی مهمتر و حساسيت برانگيزتر می شود که متوجه می شويم، برخی کشورها برای افزايش درصد کمی به نمره کلی هوش و استعدادشان، تلاشهای چند ده ساله می کنند و انواع سياستها را، حتی جذب نخبگان از کشورهای ديگر، را انجام می دهند. کاری که آمريکاييها در خلال سالهای بعد از جنگ دوم جهانی تا همين حالا هم می کنند يا کاناداييها و استرالياييها در 10-20 سال گذشته. جمعيت هدفشان هم نخبگان آسيای جنوب شرقی، خاورميانه و افريقا هستند. علاقمندان به مطالب بيشتر می توانند، brain drain را در اينترنت جستجو کنند. حالا اينکه، چه سياستهايي و يا افرادی در داخل کشور، اينها را ترغيب به مهاجرت می کنند و يا آنقدر، عرصه را بر آنها تنگ می کنند تا فکر رفتن باشند، محل تأمل خيلی جدیست.
تا سلام بعد، خدا نگهدار