بسم الله الرحمن الرحيم

سلام،

با ديدن هلال ماه جديد، کم کم اين روزهای ايران به رنگ شب می شود. هميشه حلول جمادی يادآور... 

 

 

علی اکبر لطيفيان

آهسته  می شويد يگانه همسرش را    با آب زمزم آيه های کوثرش را

آهسته ميشويد غريب شهر يثرب  پشت وپناه وتکيه گاه و ياورش را

تنها کنار نيمه های پيکر خود   می شويد امشب نيمه های ديگرش را

آهسته می شويد مبادا خون بياید   آن يادگاريهای ديوار ودرش را

پی می برد آن دستهای مهربانش  بی گوشواره بودن نيلوفرش را

می گويد اما باز مخفی می نمايد    با آستينی بغضهای حنجرش را

در خانه‌ی اوپهلوی زهرا ورم کرد  حق دارد او بالا نمی گيرد سرش را

با گريه های دخترانه زينب آمد   بوسد کبودی های روی مادرش را

برشانه های آفتابی اش گرفته  مهتاب هجده ساله‌ی پيغمبرش را

دور از نگاه آسمانها دفن ميکرد   در سرزمينهای سؤالی همسرش را