از میان مطالب رسیده از رفقا،
بنام نامی که همه نامها از اوست.
نامه را در بطری میگذارم و درب آن را می بندم. کاش چوب پنبه ای هم بود تا که محکمش کنم،
و با شدت تمام تر پرتابش می کنم به آب، به دریای بی پایان.
نوشته ام برای کسی که باید نوشت، برای خود خودش.
"صاحب اسرار"
نمی نویسمش اینجا، نامحرم نخواند، کافر نبیند. تا نباشد که جوابی دهد.
صریح برای خودش می نویسم،
"الهی هب لی کمال الانقطاع الیک"
همین.
١- دانشجوی دکترا هم که باشی، اما ادب نداشته باشی و شعور، به درد لای جرز دیوار هم نمیخوری. پشیمان نیستم که چرا منتظرت شدم تا دسته گلت زیر باران پرپر نشود، چرا کمک کردم تا راه بیفتی.
از صداقتم مدد میگیرم و به خدا وا میگذارمت. اصلا نوشته های من برایت حرام است و راضی نیستم بخوانی.
دروغ، دامن گناهکار را میگیرد و اصرار بر اتهام دروغ، کارش را می سازد. قضاوت آنی هم که حق را دید، شنید ولی از باطل حمایت کرد و به طرف حق، یقه باطل را نگرفت، به "لبالمرصادش" می سپارم.
٢- از مهدی عزیز ممنونم، بابت ایده ناخواسته اش.