بیست و هفت سال در رهن تفنگ
بسم الله الرحمن الرحیم
در میانه جنگهای ایران و روس و زمان سلطنت فتحعلیشاه، دو برادر انگلیسی برای فروش کالا و مایحتاج جنگی، وارد ایران شدند، چارلز و ادوارد. چارلز، انگلیسی تمام عیاری بود، پارچه های منچستر و پتوهای فولهام و دوربین های لوله ای را فروخت، ابریشم و فرش خرید، از دولت ایران بابت سفارش تفنگ بیعانه گرفت، ادوارد را گروی قرض ها و ضمانت معامله تفنگ ها گذاشت و رفت.
ادوارد وقتی به ایران آمد، احتمالا بیست ساله بود، 27 سال گروی قرض برادرش در ایران ماند و از زمان سلطنت فتحعلیشاه تا ناصر الدین شاه در دربارهای متعددی، مغضوب و بدهکار زندگی کرد. در طول این 27 سال، برای پدر و مادرش و برادر دیگرش جورج که در آمریکا زندگی می کرد، نامه می نوشت. 27 سال منتظر بود تا چارلز برگردد و قرضش را بدهد. در این سالها، ادوارد خرده خرده ایرانی شد، زن ارمنی ایرانی گرفت و بچه دار شد، زبان فارسی و ترکی را در تبریز که در آن صاحب چاپخانه ای شده بود فرا گرفت، کتاب ترجمه و چاپ کرد، در زمان عباس میرزا به استخدام دولت ایران درآمد و سپس از تبریز به تهران آمد. امیر کبیر او را با عنوان « مترجم دیوان» برای ترجمه متون انگلیسی به وزارت خارجه دعوت کرد. ادوارد که حالا به برجیس صاحب، مشهور شده بود، ترجمه متون جالب انگلیسی مجلات خارجی را برای روزنامه وقایع اتفاقیه بر عهده گرفت، سپس سر دبیر روزنامه شد. (ین روزنامه به صورت هفتگی چاپ میشد و تعداد صفحات آن بین 2 تا 12 بود؛ اما معمولا در 4 صفحه طبع می شد.) برجیس صاحب، نهایتاً مترجم ارشد دربار دولت ایران شد.
در طول این 27 سال، آنقدر تقاضای مرخصی کرد تا اینکه نهایتاً در سال 1854 که توانسته بود، اعتماد دربار ایران را بدست آورد، اجازه سفر به انگلیس را گرفت. او از تهران راه افتاد، در راه مریض شد و در تبریز مرد و همانجا هم دفن شد. انگار در طول این سالها، آنقدر ایرانی شده بود که دیگر همینجا بمیرد.
این غربت، داستان سوزناکی می سازد که همه چیز دارد، مایه های قابیلی خیانت هم خون، زندگی در سرزمین عجایب و عسرت، بروز توانایی های قهرمان پس از سالهای سختی و البته شرح کشافی در آداب و رسوم بیگانه.
از ماهنامه داستان همشهری، شماره سه، دوره جدید، تیر 1390 ( همراه با اندکی تلخیص و اضافات و ویرایش مجدد)