بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

ديروز، به مناسبتی به ديدن يکی از اساتيد ايرانی دانشگاه رفتم  که جايي در صحبتهايش اشاره داشت، حدود 95 دانشجوی ايرانی در مقاطع تحصيلات تکميلی دانشگاه، مشغول به تحصيلند. اين عدد يعنی،  بعد از هنديها و چينی ها که اول و دومند، ايرانيها به همراه سری لانکاييها، سومين جمعيت غالب دانشجویان خارجی دانشگاهند. خبر، خوب البته هم خوشحال کننده است و هم نگران کننده. اينکه دانشجويان با استعداد ايرانی که ليسانس (حتی گاهی مواقع فوق ليسانس) را در ايران خوانده اند، برای دکتری به خارج از کشور می روند و درصد زيادی از آنها هم، احتمالا دنبال کسب اقامت و ماندن هستند، جزء نگران کننده کارست. البته، طبيعيست که هرکسی در انتخاب محل و نوع و کيفيت زندگيش، مختار و آزاد است. اما وقتی  نخبگان و تحصيل کردگان، دنبال ترک جلای وطن هستند و رحل اقامتشان را هرجايي خارج از وطن می افکنند، کمترين اثرش، شکل گرفتن يک نسل جديد و بعدی ايرانی، اما ايران نديده! است که داخل کشور هم نيست و طبيعتا سهم و نقش کمتری هم در رشد و پيشرفت کشور دارد.  اين را اگر به نتايج سياست کنترل جمعيت (کمی و کيفی) اضافه کنيم، به نتيجه نگران کننده تر، کاهش ذخاير ژنتيکی هوش و استعداد، در داخل کشور و در خلال سالهای آينده نزديک می رسيم. موضوع وقتی مهمتر و حساسيت برانگيزتر می شود که متوجه می شويم، برخی کشورها برای افزايش درصد کمی به نمره کلی هوش و استعدادشان، تلاشهای چند ده ساله می کنند و انواع سياستها را، حتی جذب نخبگان از کشورهای ديگر، را انجام می دهند. کاری که آمريکاييها در خلال سالهای بعد از جنگ دوم جهانی تا همين حالا هم می کنند يا کاناداييها و استرالياييها در 10-20 سال گذشته. جمعيت هدفشان هم نخبگان آسيای جنوب شرقی، خاورميانه و افريقا هستند. علاقمندان به مطالب بيشتر می توانند، brain drain  را در اينترنت جستجو کنند. حالا اينکه، چه سياستهايي و يا افرادی در داخل کشور، اينها را ترغيب به مهاجرت می کنند و يا آنقدر، عرصه را بر آنها تنگ می کنند تا فکر رفتن باشند، محل تأمل خيلی جدیست.

تا سلام بعد، خدا نگهدار