ياد ايام؛ ارديبهشت 59
همشهری آنلاین نوشت:
مثل روزهای گذشته صبح روز پانزدهم اردیبهشت ماه سال59 در ساختمان مجاور بیت جماران، پاسداران و محافظان بیت را آموزش میدادم و از اصول اساسی دفاع از شخصیت برایشان میگفتم که یک نفر آمد و گفت که چند پاسدار مراجعه کردهاند. به طبقه همکف آمدم. 3پاسدار از نیروهای قدیمی پادگان ولیعصر آمده بودند و کمی مضطرب بهنظر میرسیدند. رفتیم به یکی از اتاقهای طبقه اول و آنها با ناراحتی از اوضاع بحرانی کردستان گفتند. مرحله اول درگیریهای کردستان و غرب کشور از اواخر اسفند ماه سال 57 آغاز و در تاریخ 25/5/58 به اوج رسید. ضدانقلابیون در پاوه یک ماه گروهی از پاسداران موسوم به دستمال سرخها را محاصره کردند و گروههایی که برای یاری آنها رفتند همگی به محاصره درآمدند. در این زمان فرمان تاریخی امام(ره) برای آزادسازی پاوه منتشر شد و من که در روانسر بودم به یاری گروهی از ارتشیانی که با سلاحهای سنگین خود برای یاری به آزادسازی پاوه اعزام شده بودند ستونی تشکیل دادیم و با اجرای دقیق آتش توپ و خمپاره و تیربارهای سنگین، دشمن را متواری کرده و به یاری تیزپروازان هوانیروز که ستون را پشتیبانی میکردند پاوه را آزاد ساختیم. 26/5/58 پاوه آزاد شد و این عملیات بیوقفه ادامه یافت تا اینکه در آبانماه سال 58 غائله کردستان و قسمتی از غرب کشور خاتمه یافت و پایگاههای ضدانقلاب در اختیار و کنترل رزمندگان اسلام قرار گرفت. بعد از آن هیأتی به نام حسن نیت توسط آقایانی چون داریوش فروهر و... تشکیل شد و با نیروهای محلی به مذاکره نشست و به نام حسن نیت، رزمندگان انقلابی را از پایگاهها خارج کرده و ضدانقلاب را دوباره در آن مناطق مستقر کردند تا اینکه با بحرانی شدن دوباره از اوایل سال59 گروههایی برای سرکوب ضدانقلاب راهی کردستان شدند و مرحله دوم آزادسازی شهرهای کردستان از سنندج مرکز استان آغاز شد. میگفتند که محمد بروجردی، مسئول سپاه کردستان وخامت اوضاع را در نامهای به سپاه یادآور شده و درخواست کمک فوری کرده است. بعدها تصویر این نامه را دیدم که به واسطه فوریت و عجله روی سربرگهای ارتش شاهنشاهی نوشته شده بود. در پاسخ به این نامه دو گروه از سپاه ازتهران به فرماندهی احمد اسلیمی و از اصفهان به فرماندهی رحیم صفوی به منطقه اعزام شده بودند ولی اوضاع همچنان بحرانی و حساس بود و به واسطه عدمآشنایی به شیوههای تخصصی رزم در مناطق مزبور توفیق چندانی حاصل نشده و همچنان خطر، جان نیروها را تهدید میکرد و هر روز که میگذشت عده بیشتری به شهادت میرسیدند. شهید صیاد شیرازی نیز به همراه امیر سیدحسام هاشمی که آن زمان سروان بود از طرف بنیصدر و ارتش برای یاری به نیروهای کردستان راهی شده بودند. با پاسداران محافظ خداحافظی کرده و یکی از نیروهای متعهد و متخصص را به جای خود گماشتم و به بیت امام(ره) رفتم، با حاجاحمد و حجتالاسلام حاج آقا توسلی جریان را در میان گذاشته و اجازه گرفتم تا دوباره کوههای کردستان را زیر گام گیرم. آن روز تا غروب مشغول تهیه لوازم و انتخاب افراد شدم. نزدیک ظهر به ساختمان موسوم به خلیج که پایین چهارراه پاسداران یا سلطنتآباد سابق و نزدیک به پادگاه 06 ارتش بود رفتم. در قسمت غربی پایین از خیابانی که به لویزان منتهی میشود انبار تدارکات سپاه قرار داشت. قبلاً این ساختمان محل اسکان مستشاران آمریکایی بود. مسئول تدارکات سپاه آقای محسن رفیقدوست در مقابل درخواستهایم گفت که هر چه در انبار داریم همین است بیا و خودت انتخاب کن. به طبقه پایین رفتیم. 2قبضه خمپارهانداز 120 میلیمتری و 3قبضه تیرانداز کالیبر 50 را با مهمات تحویل گرفتم و با کامیون به پادگان ولیعصر بردم. چون وقت نداشتم که میدان تیر رفته و تیربارها را تنظیم کنم در همان محوطه پادگان هدفگیری تیربارها را با لبه شیروانیهای سقف آسایشگاه تنظیم کرده و با شلیکهای پی در پی، تیربارها را تنظیم کردم. از کمیته نزدیک پادگان زنگ زده و پرسیده بودند که آیا اتفاقی افتاده است چرا که این تیراندازی معمول نبود. صبح روز 16/2/59 با کامیونهای حامل خمپاره و تیربار و نفراتی که انتخاب کرده بودم عازم پایگاه یکم شکاری در فرودگاه مهرآباد شدیم. 12نفر از مربیان حرفهای در سپاه که اکثرا از بچههای قدیم گارد بودند را با خود برده بودم. در پایگاه یکم شکاری با یک فروند هواپیمای130- C عازم فرودگاه سنندج شدیم. طولی نکشید که هواپیما در فرودگاه سنندج به زمین نشست. ابتدای ورودمان به فرودگاه از طریق نیروهای مستقر جویای وضعیت شهر و موقعیت نیروهای خودی و دشمن شدیم. با اطلاعات به دست آمده متوجه اوضاع بحرانی منطقه شده و فهمیدیم که اکثر مناطق حساس در اختیار و کنترل ضدانقلاب قرار گرفته است. آنها به شهر کاملاً مسلط شده بودند و حتی رسیدن دو گروه از پاسداران اصفهانی و تهرانی هم کمکی به تغییر وضعیت نکرده بود و نیروهای حرفهای ضدانقلاب توانسته بودند آنها را تحت فشار قرار داده و تلفات بسیاری بگیرند و شهدای سپاه را افزایش دهند. گروهی از پاسداران بومی و ارتشیها در پادگان ارتش محاصره شده بودند و در فشار بسیار مقاومت میکردند و به جز ارتفاع دیدگاه و ساختمان پیشاهنگی قدیم که اکنون پایگاه سپاه بود و ارتفاع معروف به منبع آب بقیه ارتفاعات و نقاط حساس در دست ضدانقلاب بود.بدون درنگ سوار خودروها شدیم و به سمت مدخل ورودی شهر حرکت کردیم؛ جایی که پاسداران مستقر بودند. فاصله فرودگاه تا آنجا 5کیلومتر بود. نخستین کسی که به استقبال ما آمد برادر رحیم صفوی بود که بهعنوان مسئول نیروهای اعزامی از سپاه اصفهان و من نیز با مسئولیت هماهنگکننده نیروهای سپاه و ارتش به یکدیگر معرفی شدیم. این نخستین دیدار و آشنایی ما بود. پس از مختصر توجیهی از وضعیت شهر و منطقه به محل استقرار نیروها رسیدیم؛ ارتفاعی که به دیدگاه معروف بود و از نظر دید و اجرای آتش با سلاح سنگین به مواضع و پایگاههای دشمن جای مناسبی بود. نیروهای مستقر که حدودا 70نفر بودند به استقبال ما آمدند. گروهی به فرماندهی احمد اسلیمی و دیگران تحت امر رحیم صفوی، در همان ابتدای ورودمان به دیدگاه همگی با اشتیاق و علاقهمندی اعلام آمادگی کردند که برای اجرای هرگونه مأموریت آمادهایم. دیدگاه را بهعنوان پایگاه استقرار نیروها انتخاب کردیم. در وسط این محوطه یک حوض آب قرار داشت که خالی از آب بود و برای استقرار خمپارهانداز جای بسیار خوبی بود. خمپارهاندازها را مستقر کردیم و تیربارهای سنگین و یک قبضه توپ 106 میلیمتری را در کنار حوض جا دادیم. عدهای از پاسداران نسبت به عدمموفقیت و ناکامیهای روزهای گذشته ابراز ناراحتی کرده و نسبت به عملکرد عملیاتها و اجرای آن نارضایتی داشتند. من هم گفتم که به امید خدا و توکل به او و با همت شما دلاورمردان قول میدهم که بهزودی ضربات سنگینی به ضدانقلاب وارد کرده و انتقام خون شهدا را از ضدانقلاب خواهیم گرفت. در همان ارتفاع دیدگاه با امیر سیدحسامالدین هاشمی دیدار کرده و افتخار آشنایی و دوستی تاکنون را با او پیدا کردم. ایشان در آن زمان با درجه سروانی جانشین عملیاتی ارتش و شهید صیاد شیرازی و هماهنگکننده عملیات ارتش و سپاه در دیدگاه بودند. شهید صیاد به اتفاق ایشان به منطقه آمده و بعد از استقرار برای دریافت نیرو به همدان رفته بود تا با تیپ 10 همدان بازگردد. از فردای روز ورود به دیدگاه، سلاحهای سنگین را در محلهای مختلف مثل ساختمان رادیو تلویزیون در مجاور دیدگاه و ارتفاع تپه شهدا در آن نزدیکی و تپه منبع آب که تنها نقطه در اختیار ما بود مستقر کرده و بعد از اینکه از طریق نیروهای کرد وفادار به انقلاب اطلاعات لازم را کسب کردیم خاصه از برادران شهید داریوش چاپاری و برادر رحیماحمدی دقیقترین اطلاعات را از مواضع و پایگاههای دشمن به دست آوردیم و با اجرای آتش دقیق و مداوم روی پایگاهها و مواضع دشمن در زمان کمتر از یک هفته چنان عرصه را بر دشمن و ضدانقلاب در داخل شهر تنگ کردیم که تاب تحمل مقاومت در داخل شهر را از دست دادند و دیگر نمیتوانستند از شهر خارج شوند لذا بسیاری از آنها با استفاده از تاریکی شب از محورهای خاص فرار میکردند و گروهی نیز در تاریکی از درههای مجاور به مواضع ما به پایگاه نزدیک شده و با تیراندازیهای پیدرپی و بیامان سعی میکردند ما را از مبارزه وادارند و روحیه نیروها را تضعیف کنند. در یکی از همان شبها تصمیمگرفتیم به هر شکلی آتش ضدانقلاب را خاموش کنیم. در حالی که آنها لحظهبه لحظه به پایگاه نزدیک شده و در شیب منتهی به دیدگاه در پناه درختان روییده در کنار رودخانه از همان گودال به شلیک بیوقفه ادامه میدادند و واقعاً خواب و آرامش بچهها را سلب کرده و حجم آتش سنگینی را روی مواضع ما باز کرده بودند. احساس میکردم آنها در فاصله کمتر از 200 متر ما قرار دارند. پشت خمپارهانداز قرار گرفتم و از همان حوض دیدگاه، خمپارهانداز را به سمت دشمن تنظیم کردم و با استفاده از چراغ قوه درجه زاویهیاب خمپارهانداز را بیش از 80 درجه تنظیم کردم. همین که آماده شلیک شدم برادر سیدحسام هاشمی مرا صدا زد و گفت که دستنگهدار و تیراندازی نکن. علت را پرسیدم و او تذکر داد که لوله خمپارهانداز کاملاً عمودی است یعنی در وضعیت 90 درجه قرار دارد و این اقدام برای نیروهای خودی کاملا خطرناک است. گفتم که اینگونه نیست و این خطای چشم است و چون دشمن در دره است شعاع ترکش گلولهها به نیروهای خودی آسیبی نمیرساند. البته ایشان درست میگفت و در شرایط عادی این کاری خطرناک بود ولی چون ما در ارتفاع بودیم و دشمن داخل دره به ما آسیبی نمیرسید، ولی برای اطمینان بیشتر نیروها را به زیرزمین ساختمان بردیم. من نیز مجددا ترازها را دقیقاً کنترل کردم و با توکل بر خداوند نخستین گلوله را به مواضع و محل اجتماع دشمن رها کردم. بعد از شلیک چندین گلوله خمپارهانداز صدای تیراندازی قطع شد و تا صبح صدای گلولهای از طرف دشمن شنیده نشد. ناگفته نماند تیراندازی با خمپارهانداز 120میلیمتری بیشتر از 75درجه ممنوع است ولی بهعلت وضعیت برتری ما از لحاظ قرار گرفتن در ارتفاع و شلیک به دره من با زاویه 82 تا 85 درجه توانستم مواضع دشمن را کاملاً در هم بکوبیم. شهید صیاد شیرازی نیز با نیروهای تیپ3 همدان همراه با برادر آزاده حمید طایفهنوروز روز 18/2/59 وارد دیدگاه شدند. مدتها بود که مشتاق دیدار ایشان بودم و سرانجام این دیدار حاصل شد و پس از آن در بسیاری از عملیاتها با یکدیگر همکاری کردیم و به پیروزیهای شیرینی رسیدیم. شهید صیاد به اتفاق حمید طایفهنوروز، مسئول عملیات سپاه همدان پس از اتمام عملیات پاکسازی و بازگشایی جاده همدان به سنندج از طریق قروه پیشروی کرده و جاده قروه به سنندج را آزاد کردند.