غربال آخر الزمان
بسم الله الرحمن الرحيم
يه تفکر ميگه: آقا ما نوکرتيم، ما در خونه رو جارو کرديم که انشالله تشريف بياوريد.
ولی سؤال اينه، اگه قرار بود بياد، چرا برای ما بياد؟ چرا برای نسلهای قبلی ما نيومد؟ اگه قرار باشه، يک کسی با آب و جارو کردن، آمدنی بشه، اصلاً چرا رفت؟
اما يک تفکر ديگه ميگه: امام مهدی نمی آيد، امام مهدی يک جايي هست که ما بايد برويم. اين پارادايم بايد تغيير کنه. معنای انتظار، دم در خونه ايستادن نيست، معنايش اينه که امام مهدی جايي هست و ما بايد کارهايي را انجام بدهيم، يک انقلاب انفسی را ايجاد کنيم، شيطان را عينی کنيم، نابودش کنيم و برويم تا بشويم. ما بايد در رسيدن به آرمانی که امام مهدی مدنظر داره، اصلاح بشويم. والا امام مهدی، عاشق چشم و ابروی کدوم نسل از بشريت است که از پس پرده غيبت طلوع کنه؟
منتظر منجی بودن، معنايش اين نيست که آدم وضع موجود رو حفظ کنه يا در خونه اش بمونه، مثل برخی اشعار عصر جمعه ای تا امام مهدی بياد:
من منتظرم آقاجون، زير سايه تون بشينم، شما سروری و مولا، من بنده خاک نشينم
اين حرفها چيه! ما خيلی هم بزرگيم، آماده می شويم و راه می افتيم، می رويم تا بشويم. امام مهدی، آدم لايق می خواهد، ذليل و زبون نمی خواهد. خصوصاً اين روزها، که تمام حيثيت استکبار رسانه ای، موکول و وابسته ی به زمين کشيدن صورت ايران عزيز ما شده است و ما در چه شرايط بين المللی و منطقه ای حساسی هستيم، آنوقت برخی، ما را به دعواهای سياسی داخلی می کشانند!
نمی دانم، چرا ياد دقايق آخر کارزار صفين افتادم که اگر می گذاشتند مالک به معاويه برسد، شايد سرنوشت تاريخ عوض می شد. فقط چند ساعت يا حداکثر يک روز، لازم بود. اما مردم، نخواستند که بشوند.