ببخشید کمی تلخه
دیشب خواب عجیبی دیدم. یکی رو دیدم که داشت جون می داد. تموم هیکل و بدنش رو برای یک نفس دیگه بالا و پایین می انداخت ولی راه بسته بود و دریغ از یه نفس ممد حیات دیگه. پاها و دستاش سرد سرد شده بود. صورتش همینطور سیاه و سیاه تر شد تا دیگه از تقلا افتاد.
نمی دونم تا حالا جون دادن کسی رو دیدید یا نه؟ من دیدم خیلی تکان دهنده و مهیب و رعب آوره.
مرگ تلخ ترین واقعیت دنیای هستی است اما سرنوشت حتمی همه ماست. وقتی تنها می شویم شاید کمی سیاهی آنرا بیشتر بروشنی ببینیم. اما گاهی برخی می توانند خودشان چگونگی و زمان این سرنوشت محتوم را تعیین کنند.
(بله، آن هنگام که همه دعوت به ماندن ميکردند او در فکر رفتن بود. شما بهتر است فکري براي خودتان بکنيد " اينما کنتم يدرک کم الموت و لو کنتم في بروج مشيده" هر کجا باشيد مرگ شما را در بر خواهد گرفت حتي اگر در برجهاي بلند باشيد. شهادت هنر مرداني است که مرگ را خود انتخاب ميکنند و استشهاد مبتنی بر عمق شعور و معرفت دینی است. قسمتی از صحبت های مهندس عزیز حاج سعید)
در ایام سوگواری حضرت مصطفی و فرزندانش ما را هم یاد کنید.