بسم الله الرحمن الرحيم

رفقا سلام،

آدم حسابی، يا بايد توانايي محک زدن داشته باشد يا جسارت اهل محک خوردن را داشته باشد. يکی از مزايای هجرت از جايي که همه تو را می شناسند، همين محک خوردن است. تو در جايي و موقعيتی قرار می گيری که حداقل برای خودت عيارت عيان می شود، بدون اينکه سرزنشی هم بشنوی. شايد يکی از دلايل سفارش به هجرت، خصوصا برای آموختن، در سيره نبوی ما هم همين باشد. آنجايي که اشاره می فرمايد: برای طلب دانش به چين ( آخر دنيای آن زمان) هم برويد، وگرنه هجرت، به خودی خود يک مخاطره است. خصوصا که شما را از شرايط آرامش و استابيليتی هم خارج می کند.

گشتن و ديدن مردم و سرزمينهای ديگر، البته کلا با اين موضوع فرق می کند. چون شما برای يک زمان خيلی محدود، وطنت را ترک می کنی و عموما در اين مواقع، جذابيت ها و زيباييهای جای جديد به چشمت می آيد و در خاطرت نقش می بندد. اما در هجرت، آنروی سکه را هم می بينی و سختيها، دلتنگيها و محدوديتها بيشتر و عميقتر جانت را صيقل می دهد. شما بايد بجای همه داشته هايت، که حالا نداری، يک جايگزين پيدا کنی و اينجاست که راه دو تا می شود. برخی در ظواهر غرق می شوند، ولی برخی به باطن مطلب پی می برند، از تنهاييشان نهايت استفاده را می کنند و خود را به خدا می رسانند، و خدا همه وجودشان را لبريز می کند.

خدايا آن لذت و آرامش ابدی را به ما بچشان و ما را هدايت کن، آنی شويم که خودت می خواهی.

و خدانگهدار،