امروز شنبه بود
رفقا سلام
اينجا چند روزه باران حسابی می آيد. نه به آن گرمای طاقت فرسا نه به اين شلاب (قابل توجه هموطنان محترم شمالی).
برعکس وطن که معمولا خودم کارهايم را انجام می دادم ، اينجا اين وبلاگ و نظرات شما بعنوان يک خط ارتباطی برايم خيلی ارزشمند شده ، يعنی احساس می کنم هنوز تو ايران اهميت دارم و منتظرم هستند. من اينجا به اين انتظار واقعا وابسته شدم ،خصوصا الان که هنوز خانواده ام همراهم نيستند. قبلا شنيده بودم که تو غربت خيلی دلت ميخواد وقتی ايميل باز ميکنی ، چند تا پيغام جديد از دوست و آشنا و غريبه علاقمند داشته باشی ، يا وبلاگت هميشه پر از نظر باشه، اينجا واقعا اينو تجربه ميکنم.
از همه دوستانی که نظر گذاشتند ، صميمانه متشکرم ؛ از آقايان موسوی ، مهر آيين ، عبدی ، صالحی ، زينليان و دايی رضا و خانمها مدرس ، نوايی و بقيه ای که نمی شناختمشون و حالا آشنا شديم.
راستی يکشنبه شب اينجا يه برنامه برای شب اربعين هست که انشالله توفيق باشه شرکت ميکنم و همه رفقا را دعا، شما هم منو از ياد نبريد. يه فرازی از جامعه رو خيلی دوستش دارم که ميگه: بموالاتکم علمنا الله معالم ديننا و اصلح ما کان فسد من دنيانا ، يعنی خدا هرچی به ما داده بواسطه محبت شما داده و ... اميدوارم با محبت اين ( انوار فجعله بعرشه محدقين) زنده باشم و بميرم و محشور شوم .
الهی آمين