دومين روز آزمايشگاه
رفقا سلام،
ظرف دوشنبه و سه شنبه همين هفته و قبل از شروع فعاليتهای آزمايشگاهی، دو جلسه کارگاهی اجباری مقررات، تحت عنوان Lab Induction داشتم. می بايست پس از هر کارگاه، يک چک ليست را پر کنم و ضمن امضاء، تحويل دهم. مطلب راحتی هم نبود، شرح مواد آزمايشگاه و نوع مخاطرات احتمالی، نحوه برخورد با هر احتمال غير طبيعی حين انجام کار بر اساس دستور العمل و ... با توجه به اينکه بهر حال انگليسی زبان دوم ماست، کار را پيچيده و حساستر می کرد. شايدم به اين اندازه که من اغراق آميز گفتم، نباشد. اما ترجيح می دهم، به يک مطلب کم اهميت تر، توجه بيشتری بکنم بجای اينکه احياناً آن را فراموش کنم. حداقل اول کار که هنوز دستم خوب به کار چفت نشده، اين کار معقول تر به نظر می رسد. عصر که به خانه آمدم، با بچه ها اوقات تلخی کردم. خيلی هم از دست خودم عصبی شدم. آخه اونها که معصومند و گناهی ندارند، همسر صبورم هم واقعاً کار جهادی می کند و همه وقت و انرژی اش را برای آرامش و راحتی بچه ها می گذارد. خيلی بايد بی انصاف باشم، اگر به هر مقداری از رشد علمی هم که رسيدم، اين مجاهدت و ايثار را نديده بگيرم.
همينطور به زندگيمان در ايران و قبل از آمدن به استراليا، فکر می کردم. همه در دسترس بودند و به هرحال مشکلاتمان کمتر بود، دستم بازتر بود و آزادی عمل بيشتری داشتم. هفته ای حداقل 36 ساعت مريض می ديدم و اين خيلی آرامم می کرد، ياد استادم دکتر اکبريان، به خير که می گفت: هر مريض يک تجربه جديد. اما اينجا، حداقل تا 8-9 ماه ديگه نمی تونم دست به مريض بزنم.
بچه ها هم ايران راحت تر بودند. راستی که ما با 3 تا بچه تو اين سن و سال، و اون زندگی در ايران، خيلی جسور بوديم که تصميم به هجرت گرفتيم . البته خيلی اميدواريم در سايه الطاف خداوند متعال و با دعای خيرخواهانمان و با شجاعت و همت خودمان، در پايان کار دست پر و عزيز بر گرديم.
دعايمان کنيد و خدانگهدار