تبليغاتX
First note

خدایا، آنچه در توان داشته ام، انجام دادم. اگر آبرویی هم باشد، آن را هم خودت دادی. خاضعانه می‌پذیرم، هرچه که برایم مقدر کردی که تو از تمام احوالات من مطلعی.

الحمدلله علی‌ کل حال،

و ما التوفیقی الا بالله،

توکلت علی‌ الله و الیه انیب.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه یکم دی 1390 و ساعت 22:42 |
http://alef.ir/vdciz5azrt1apu2.cbct.html?134012

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 و ساعت 0:32 |

بسم الله الرحمن الرّحیم

يك احتمال ساده مي گويد؛ شايد اين هواپيماي جاسوسي با امكانات فوق مدرنش، هنوز هم «در حال انجام مأموريت» باشد! و بعيد نيست اين هواپيما، يك «مدحي مدرن» باشد كه حالا تا قلب مخفي ترين مراكز نظامي سپاه هم نفوذ كرده و «فعال» است. 

شايد، اين هواپيماي بدون خلبان جاسوسي RQ170 (يا سنتينل) فوق مدرن، (تأكيد مي كنم شايد) داراي امكانات حداقلي(!) جاسوسي مثل «ارسال اطلاعات بعد از اسارت!» هم باشد! يعني ممكن است اين هواپيما، مثل يك «اسب ترواي اطلاعاتي» طوري طراحي شده باشد كه بعد از سقوط و يا تصاحب توسط دشمن، امكان «ادامه جاسوسي» و تهيه و ارسال اطلاعات را از طريق ديگري داشته باشد و بتواند به مأموريتش ادامه دهد. به عبارتي ممكن است هواپيماي «سنتينل» همين حالا در حال جمع آوري و ارسال اطلاعات از داخل خاك كشور به ماهواره اصلي باشد.
اگر شما به جاي دشمن فرضي باشد، براي ورود و جاسوسي و برآورد امكانات سپاه، چه راهي ساده تر و بي هزينه تر از اين در پيش رو داريد كه يك وسيله فوق مدرن جاسوسي را به «اسارت سپاه» درآوريد؟ شايد يك چيزهايي در آن هنوز هم دارد «كار» مي كند! بعضي از تجهيزات جاسوسي، در چند مرحله فعال مي شوند و مي توانند خود را به «مرگ مصنوعي» بزنند و سپس «باز فعال» شوند! 
خلاصه كلام، ممكن است بگوييد اين فرضيه «غيرممكن» است، اما هيچ «غيرممكني» غير ممكن نيست! باید توجه بیشتر شود.

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیستم آذر 1390 و ساعت 10:59 |

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 و ساعت 22:47 |

http://www.gharaati.ir/show.php?page=darsha&id=769

+ نوشته شده توسط در دوشنبه چهاردهم آذر 1390 و ساعت 8:31 |

بنام نامی که همه نامها از اوست.

نامه را در بطری میگذارم و درب آن را می بندم. کاش چوب پنبه ای هم بود تا که محکمش کنم،

 و با شدت تمام تر پرتابش می کنم به آب، به دریای بی پایان.

نوشته ام برای کسی که باید نوشت، برای خود خودش.

"صاحب اسرار"

نمی نویسمش اینجا، نامحرم نخواند، کافر نبیند. تا نباشد که جوابی دهد. 

صریح برای خودش می نویسم، 

"الهی هب لی کمال الانقطاع الیک"

همین.



١- دانشجوی دکترا هم که باشی، اما ادب نداشته باشی و شعور، به درد لای جرز دیوار هم نمیخوری. پشیمان نیستم که چرا منتظرت شدم تا دسته گلت زیر باران پرپر نشود، چرا کمک کردم تا راه بیفتی. 

از صداقتم مدد میگیرم و به خدا وا میگذارمت. اصلا نوشته های من برایت حرام است و راضی نیستم بخوانی.

دروغ، دامن گناهکار را میگیرد و اصرار بر اتهام دروغ، کارش را می سازد. قضاوت آنی هم که حق را دید، شنید ولی از باطل حمایت کرد و به طرف حق، یقه باطل را نگرفت، به "لبالمرصادش" می سپارم.

٢- از مهدی عزیز ممنونم، بابت ایده ناخواسته اش.

 

+ نوشته شده توسط در شنبه دوازدهم آذر 1390 و ساعت 23:3 |

بسم الله الرحمن الرّحیم

 I would like to condemn the invasion to the British embassy compound in Tehran. I am not agree with the British Government decisions such as regarding the Central Bank in Iran, but we should be respect to all people and their borders. We should be far from radicalism now, we should replace the negotiation for solving our problems and we should send this message that we are serious regarding defense from our country when it invade by foreigners. We love our country and we do not forget the 8 years of our defense in Imposed War by Iraq to us. However, it may be related to some group that like to start the war in the world, we should clarify our goals by our talking, media and diplomacy 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه نهم آذر 1390 و ساعت 8:18 |

بسم الله الرحمن الرّحیم

صورت زیبای سید پابرهنه و حاج همّت

زمان: ۱۷ اسفند ۱۳۶۲، مکان: جزیره‌ مجنون


حاج همّت که توی ورودی سنگر ایستاد،همه ی نگاه ها به سمتش چرخید.

خسته  به نظر می رسید. خاک و اشکِ روی گونه هایش به هم آمیخته بود.

فرصتی برای استراحت نداشت؛ همان طورکه ایستاده بود رو کرد به حاج قاسم سلیمانی وگفت:حاجی یه دسته نیرو می خوام

تا چند روز پیش، حاج همّت یک لشکر نیرو را هدایت می کرد؛امّا حالا آن قدر تنها شده بود که...

حاج قاسم به سید حمید میر افضلی اشاره کرد و گفت همراه حاجی برود به مقرّ یکی از گردان های لشکر ثار الله که توی جزیره ی مجنون بود وهر چند تا نیرو که می خواهد به او بدهد.

حاجی از همه خدا حافظی کرد و رفت به طرف موتورش. سیّدهم با پای برهنه دنبالش راه افتاد تا به موتور برسد.

 موتور را روشن کرد و سیّد، پا برهنه پشت سرش نشست و حرکت کردند.

هنوز چند دقیقه از حرکت شان  نگذشته بود که...

چند دقیقه بعد سیّد وحاج همت هر دو پر کشیدند در حالیکه ترکش صورت زیبایشان را ...

 

سیّد هنگاميکه همراه با حاج همت سردار خيبر بسوي ميعاد وميقات ازلي خويش مي رفت، تا به عهد خويش وفا کند واز وفاداران باشد، پايش برهنه بود.

 

از فیسبوک یکی‌ از دوستان


+ نوشته شده توسط در جمعه چهارم آذر 1390 و ساعت 21:7 |

بسم الله الرحمن الرحیم

Just Imagine
You were invited in one of your friend's home in another city. Then, you arrived to his accommodation, stayed for some days, and finally you were going to come back to your city. During your return trip, in the middle of the road and in the middle of a hot sunny day, he called you and said: please come back, I have an emergent point that I should tell you! You ask him to explain the point by the phone. He refused and told you come back as soon as possible! After your coming back, when you re-visited him, he just said: I like you, I'm your friend! What do you think about him? Do you agree that somebody call to come back just to say I like you, in the same situation

Never, it must be the most important issue that our Prophet Muhammad (PBUH) stayed 2 or 3 days in Ghadir-Khumm and stayed for all people coming back or arriving. He didn't want to say I like somebody. He has got a message from God (SVT) that must broadcast between all Muslims; otherwise his mission (Resalat) will be failed

What is that message? We believe this day is the greatest event in the history of Islam. Within that day, Amirul Mo’minin (PBUH) was designated by the Messenger of Allah (SVT) with the leadership (Wilayah) at Ghadir-Khumm which rests on the necks of all the men and women.” Blessings of Allah (SVT) be upon him and his family

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 و ساعت 11:29 |

+ نوشته شده توسط در جمعه بیستم آبان 1390 و ساعت 21:16 |

بسم الله الرحمن الرّحیم

بعضی آدم‌ها، ناخواسته همیشه متهم‌اند؛ به خاطر سکوتشان، کتاب خواندنشان، کاری به کار کسی نداشتنشان، خلوتشان، كار و تفريح شان، استراحتشان، روی پای خود ایستادنشان، دوست داشتنشان و در يك كلام زندگي شان؛ گویی جان میدهند برای اتهام بستن، برچسب زدن و از همه بدتر این‌که زود فراموش میشود خوبی هایشان...

همین ...

+ نوشته شده توسط در جمعه بیستم آبان 1390 و ساعت 21:11 |

بسم الله الرحمن الرحیم

ستايش حق تعالي

ستايش، سزاوار خداوندي است كه هیچکس نمیتواند از فرمان قضايش سرپيچی کند و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد، و صنعت هيچ صنعتگري به پاي صنعت او نرسد. بخشنده بی ‎دریغ است.اوست كه بدايع خلقت را به سرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت. ... 

 تجديد عهد و ميثاق با خدا
پروردگارا، به سوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم، و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني، و بازگشتم به سوي توست. مرا با نعمت، آغاز فرمودي قبل از اين كه چيز قابل ذكري باشم. 

 خود شناسي
و قبل از هدايت، مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمتهای بی کرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان، پدید آوردی و در تاریکی های سه گانه جنینی، سکونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچ یک از امورم را به خودم وانگذاشتی. ... 
 
راز آفرينش انسان
ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم به دنيا آوردي، و  در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. مرا از شير شيرين و گوارا تغذیه نمودی و دلهای پرستاران را به جانب من معطوف داشتی و با محبت مادران، به من گرمی و فروغ بخشیدی. ...

 تربيت انسان در دانشگاه الهي
تا اين كه با گوهر سخن، مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمت های بی کرانت را بر من تمام کردی و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی، تا اینکه فطرت و سرنوشتم به کمال انسانی رسید و از نظر توان، اعتدال یافت. حجتت را بر من تمام کردی که معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی. ...

نعمت هاي خداوند
آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم، كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي، با اقدام عظیم و مرحمت بی کرانت بر من،  و با احسان عميم خود نسبت به من، تا اين كه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي. ...

 شهادت به بی کرانی نعمتهای الهی
الهي، من به حقيقت ايمانم گواهي دهم، و نيز به تصميمات متقن خود و به توحيد صريح و خالصم، و به باطن نا دیدنی نهانم، و رشته های مجاری نور چشمم (اعصاب چشم) و خطوط نقش پیشانی ام و شکاف راههای تنفسم (مجاری تنفسی) و نرمه (غضروف) تیغه بینی ام و مسیرامواج صداها به پرده (صماخ) گوشم و آنچه در درون لب های من پنهان است و رستنگاه دندانهایم و عامل چشیدن خوراکیهایم ( پرزهای چشایی زبان) و استخوانهای حافظ مغز سرم ( جمجمه) و لوله بلعیدن غذا در گردنم ( مری) و با آنچه که درون سینه ام را در برگرفته (فقسه سینه) و ...

 ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي
گواهی می دهم ای پروردگارم، که اگر در طول قرون و اعصار، زنده بمانم و بکوشم تا شکر یکی از نعمات تو را بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، که آن خود نیز مزید نعمت و مستوجب شکر دیگر، و ستایش جدید و ریشه دار باشد. ...

ستايش خداي يگانه
بنابر این من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا که وسعم می رسد، با ایمان و یقین قلبی گواهی می دهم و اظهار می دارم: حمد و ستایش خدایی را که فرزندی ندارد تا میراث برش باشد و در فرمانروایی شریکی ندارد تا با وی در آفرینش بر ضدیت برخیزد و دستیاری ندارد تا در ساختن جهان به وی کمک کند. ...

خواسته های یک انسان متعالی
خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را می بینم و مرا با تقوایت، رستگار کن. اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز. مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد و در تقدیراتت، خیر و برکت به من عطا فرما. ...‎ 

سپاس به تربیت های الهی
خداوندا، ستايش از آن توست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي و ستايش، سزاوار توست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. به خاطر لطفي كه به من داشتي، والا ...

نیازهای تربیتی از خدا
و مرا بر مشکلات روزگار و کشمکش شبها و روزها یاری فرما، و مرا از رنجهای این جهان و محنتهای آن جهان نجات بده و از شر بدی هایی که ستمکاران در زمین می کنند، نگاه بدار،  ...

شكايت به پيشگاه خداوند
خدايا، مرا به كه وا می گذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه که بر من برآشفتد؟ یا به کسانی که مرا به استضعاف و استثمار کشانند؟ در صورتی که تو پروردگار من و مالک سرنوشت منی؟ ...‎ 

اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني
اي خداي من و اي خداي پدران من، ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و يعقوب، و اي پروردگار جبرائيل، ميكائيل و اسرافيل. و اي تربیت کننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیده اش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل، زبور و فرقان ... 

 تو پناهگاه مني
تو پناهگاه مني، به هنگامي كه راه ها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و زمین با همه وسعتش بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود، من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می داری. و اگر پرده پوشی تو نبود، از رسوایان بودم. ...

 

منبع

+ نوشته شده توسط در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 و ساعت 12:24 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 چطور یه رابطه دوستی خراب میشه؟ اولش، هر دو فکر میکنند طرف مقابلشون گرفتاره و تماس

 نمیگیرند، چون فکر میکنند که نباید مزاحم بشوند. وقتی زمان گذشت، هر دو فکر میکنند بگذار طرف

 مقابل تماس بگیره، بعدش هرکدوم فکر میکنند که چرا من اول تماس بگیرم؟ اینجا آغاز تبدیل علاقه به

 نفرت است. 

نهایتا بدون هیچ تماسی، از یاد هم غافل میشوند و همدیگر را فراموش میکنند!


پس تماسمون را با دوستانمان و با هم حفظ کنیم.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه دهم آبان 1390 و ساعت 22:7 |

بسم الله الرحمن الرحیم  

Why US Government doesn't allow Iran to supply aviation equipments

Which country supplied the dictatorship of Shah especially after 28th Mordad 1332

Which country supply Terrorism in Iran right now such as jondoallah militia and its leader, Rigi

Although President Obama written approved the diplomacy of Brazil & Turkey initially, why he refused later the nuclear agreement between Iran, Turkey and Brazil

Eventually, which country did use the nuclear bomb during World War II

Nowadays, which country has several nuclear weapons in Middle East with the support of US Government 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه پنجم آبان 1390 و ساعت 22:34 |

بسم الله الرحمن الرحیم

زمانی که صدام خیلی از شهرها را موشکباران می کرد و مردم بی دفاع در شهرهای مرزی، وقتی کیلومتر ها دورتر در خانه هایشان شب و روز امنیت جانی نداشتند، حسن به عنوان یکی از فرماندهان جنگ های نامنظم ارتش ایران، نامه ای سر بسته به صدام نوشت که بعد ها باعث شگفتی فرماندهان رده بالای ارتش شد و سلاح لازم را برای نبرد سخت او که در پی این نامه اتفاق افتاد، در اختیارش قرار دادند.  مضمون کلی نامه چنین بود :

اگر جناب صدام حسین ژنرال است و فنون نظامی را خوب می داند و خود را بهترین نظریه پرداز جنگی می داند، پس به راحتی می تواند به زبان نظامی تکلم کند. شما می توانید با تمام قوا و برنامه ریزی و طراحی نقشه ی دقیق جنگی در دشت عباس با من و دوستان چریک رزم آورم ملاقات کنید و با هر شیوه ای که می پسندید به نبرد بپردازید. این موضع یک فرمانده  قوی ارتش و یک مرد جنگ آور است. نه اینکه شما با بمب افکن های اهدایی آمریکا و شوروی، محله های مسکونی و بی دفاع شهرهای  ما را مورد بمباران قرار بدهید و مردم مظلوم و بی دفاع را در خواب و بیداری در منازل یا سرکارشان به خاک و خون بکشید!
در جواب نامه حسن، صدام، ژنرال عبدالحمید  یکی از زبده ترین و بهترین فرماندهانش را ( که عده ای عقیده داشتند، صدام، عبدالحمید را در طراحی نقشه های نظامی همپای خودش میداند)  به دشت عباس فرستاد. او می خواست برای این سرهنگ خبره، یک جنگ تخصصی را به نمایش بگذارد. سال ها قبل حسن، عبد الحمید و گروهش را درمسابقه کوه نوردی ارتشهای منتخب جهان در اسکاتلند دیده بود. آن زمان در اسکاتلند، حسن وافرادش رتبه اول مسابقه را به دست آوردند و از حسن به عنوان افسر برگزیده به طور ویژه قدردانی شد و عراقی ها مقام هفتم را کسب کردند. شاید تصور شکست این ژنرال خبره ارتش عراق هم برای صدام و طراحان نقشه های جنگی عراق سخت بود، چه رسد به ....

ژنرال قادر عبدالحمید و کل لشگرش بعد از نبردی سخت و طولانی در دشت عباس، شکست سختی از حسن و یارانش خوردند. ژنرال به اسارت چریک های تحت امر حسن درآمد که با  تشریفات خاص نظامی او را به پشت جبهه و اردوگاه اسرای جنگی انتقال دادند.

به نقل از کتاب زیبا و خواندنی شاهین کوهستان (زندگی نامه ی شهید حسن آبشناسان)


+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت 0:4 |

+ نوشته شده توسط در سه شنبه نوزدهم مهر 1390 و ساعت 22:26 |

+ نوشته شده توسط در جمعه پانزدهم مهر 1390 و ساعت 9:53 |

بسم الله الرحمن الرحیم

خبر آنلاین: ساعت ۱۳ امروز (به وقت ایران) در محل فرهنگستان علوم سلطنتی سوئد، برندگان جایزه نوبل پزشکی اعلام شدند. بروس بیوتلر، ژولز هافمن و رالف استینمن این جایزه ۱٫۵ میلیون دلاری را به مشترک دریافت کرده‌اند.

کمیته نوبل اعلام کرد: «بیوتلر و هافمن به دلیل اکتشافات خود در مورد فعال‌سازی ایمنی ذاتی و استینمن به دلیل کشف سلول دندریتی و نقش آن در ایمنی تطبیقی شایسته دریافت جایزه نوبل پزشکی و فیزیولوژی ۲۰۱۱ شناخته شده‌اند».

استینمن ( که چهار روز پیش، جمعه 30 سپتامبر، بدلیل ابتلای به سرطان پانکراس فوت کرده است) نیمی از جایزه نوبل و بیوتلر و هافمن نیز به طور مشترک نیمی دیگر از جایزه را دریافت خواهند کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد نوبل، برندگان امسال جایزه نوبل پزشکی وفیزیولوژی با کشف اصول کلیدی در فعال‌سازی سیستم ایمنی بدن، درک ما را از آن متحول کرده‌اند.

دانشمندان زمانی طولانی در جستجوی نگهبانان مسوول واکنش ایمنی در بدن انسان و جانوران بودند، همان سیستمی که از بدن در برابر هجوم باکتری‌ها و دیگر میکروارگانیسم‌ها دفاع می‌کند. بروس بیوتلر و ژولز هافمن، پروتئین گیرنده‌ای را کشف کردند که می‌تواند چنین میکروارگانیسم‌هایی را تشخیص دهد و با فعال کردن ایمنی ذاتی، نخستین واکنش بدن را در پاسخ ایمنی رقم بزند. رالف استینمن با کشف سلول‌های دندریتی سیستم ایمنی، از ظرفیت بی‌نظیر آنها برای فعال ساختن و تنظیم کردن ایمنی تطبیقی پرده برداشت. ایمنی تطبیقی مرحله بعدی پاسخ ایمنی بدن است که در خلال آن، بدن از وجود میکروارگانیسم‌ها پاک می‌شود.

اکتشافات این سه برنده نوبل نشان داد که مراحل ذاتی و تطبیقی پاسخ ایمنی بدن چطور فعال می‌شود و به این ترتیب، دانشمندان به بینشی بدیع در درک مکانیسم بیماری دست یافتند. دستاوردهای این سه نفر باعث توسعه فراگیر روش‌های پیش‌گیری و درمان عفونت‌ها، سرطان و بیماری‌های التهابی شده است.

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 و ساعت 4:47 |

بسم الله الرحمن الرحیم

یک مقاله جالب از نشریه مؤسسه تکنولوژی ماساچوست ( MIT ). تاریخ چاپ: 26 سپتامبر 2011!

A team of researchers at MIT and Children’s Hospital Boston has built cardiac patches studded with tiny gold wires that could be used to create pieces of tissue whose cells all beat in time, mimicking the dynamics of natural heart muscle. The development could someday help people who have suffered heart attacks. The study, reported this week in Nature Nanotechnology, promises to improve on existing cardiac patches, which have difficulty achieving the level of conductivity necessary to ensure a smooth, continuous “beat” throughout a large piece of tissue. “The heart is an electrically quite sophisticated piece of machinery,” says Daniel Kohane, a professor in the Harvard-MIT Division of Health Sciences and Technology (HST) and senior author of the paper. “It is important that the cells beat together, or the tissue won’t function properly.” The unique new approach uses gold nanowires scattered among cardiac cells as they’re grown in vitro, a technique that “markedly enhances the performance of the cardiac patch,” Kohane says. The researchers believe the technology may eventually result in implantable patches to replace tissue that’s been damaged in a heart attack. Co-first authors of the study are MIT postdoc Brian Timko and former MIT postdoc Tal Dvir, now at Tel Aviv University in Israel; other authors are their colleagues from HST, Children’s Hospital Boston and MIT’s Department of Chemical Engineering, including Robert Langer, the David H. Koch Institute Professor. Ka-thump, ka-thumpTo build new tissue, biological engineers typically use miniature scaffolds resembling porous sponges to organize cells into functional shapes as they grow. Traditionally, however, these scaffolds have been made from materials with poor electrical conductivity — and for cardiac cells, which rely on electrical signals to coordinate their contraction, that’s a big problem. “In the case of cardiac myocytes in particular, you need a good junction between the cells to get signal conduction,” Timko says. But the scaffold acts as an insulator, blocking signals from traveling much beyond a cell’s immediate neighbors, and making it nearly impossible to get all the cells in the tissue to beat together as a unit. To solve the problem, Timko and Dvir took advantage of their complementary backgrounds — Timko’s in semiconducting nanowires, Dvir’s in cardiac-tissue engineering — to design a brand-new scaffold material that would allow electrical signals to pass through. “We started brainstorming, and it occurred to me that it’s actually fairly easy to grow gold nanoconductors, which of course are very conductive,” Timko says. “You can grow them to be a couple microns long, which is more than enough to pass through the walls of the scaffold.”From micrometers to millimetersThe team took as their base material alginate, an organic gum-like substance that is often used for tissue scaffolds. They mixed the alginate with a solution containing gold nanowires to create a composite scaffold with billions of the tiny metal structures running through it. Then, they seeded cardiac cells onto the gold-alginate composite, testing the conductivity of tissue grown on the composite compared to tissue grown on pure alginate. Because signals are conducted by calcium ions in and among the cells, the researchers could check how far signals travel by observing the amount of calcium present in different areas of the tissue. “Basically, calcium is how cardiac cells talk to each other, so we labeled the cells with a calcium indicator and put the scaffold under the microscope,” Timko says. There, they observed a dramatic improvement among cells grown on the composite scaffold: The range of signals conduction improved by about three orders of magnitude.“In healthy, native heart tissue, you’re talking about conduction over centimeters,” Timko says. Previously, tissue grown on pure alginate showed conduction over only a few hundred micrometers, or thousandths of a millimeter. But the combination of alginate and gold nanowires achieved signal conduction over a scale of “many millimeters,” Timko says.“It’s really night and day. The performance that the scaffolds have with these nanomaterials is just much, much better,” Kohane says. “It’s very beautiful work,” says Charles Lieber, a professor of chemistry at Harvard University. “I think the results are quite unambiguous, and very exciting — both in showing fundamentally that they’ve improved the conductivity of these scaffolds, and then how that clearly makes a difference in enhancing the collective firing of the cardiac tissue.”The researchers plan to pursue studies in vivo to determine how the composite-grown tissue functions when implanted into live hearts. Aside from implications for heart-attack patients, Kohane adds that the successful experiment “opens up a bunch of doors” for engineering other types of tissues; Lieber agrees. “I think other people can take advantage of this idea for other systems: In other muscle cells, other vascular constructs, perhaps even in neural systems, this is a simple way to have a big impact on the collective communication of cells,” Lieber says. “A lot of people are going to be jumping on this.”


+ نوشته شده توسط در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 23:54 |

بسم الله الرحمن الرحیم


 Genomics and Bioinformatics aim to merge theory and practice in the analysis of genes and genomes. The completion of the Human Genome project, along with similar projects on other organisms of a prokaryote and eukaryote nature, marked the beginning of a major revolution in fundamental biology that changed our understanding of the natural world. To understand how information on genome structure-function relationships (bioinformatics) is being used in areas such as gene discovery, disease diagnosis and drug development, and to understand how the information content of DNA and proteins is extracted and analysed. Experimental life sciences is not just pushing test tubes around a bench. It is very much about data interpretation within the wider context of genome structure, protein biochemistry and physiological function. The concepts, techniques, skills and tools are essentially those required by researchers in laboratories using the molecular biological/genetic tools to unravel gene structure-function relationships

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 و ساعت 6:48 |

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه دهم شهریور 1390 و ساعت 0:41 |

.May Allah (SWT) bless you and accept all your prayers

Eid Mubarak in advance, and with every good wish and dua for the success of our Shia brothers and sisters in all over the world. Please make dua on their behalf, and mine Insha’Allah


+ نوشته شده توسط در سه شنبه هشتم شهریور 1390 و ساعت 17:35 |

http://en.wikipedia.org/wiki/Anthony_Atala

http://www.youtube.com/watch?v=7SfRgg9botI&playnext=1&list=PLC2C2F1A9D0E844DB

+ نوشته شده توسط در شنبه پنجم شهریور 1390 و ساعت 23:14 |

Anthony Atala, M.D., is the W.H. Boyce Professor and Director of the Wake Forest Institute for Regenerative Medicine, and Chair of the Department of Urology at the Wake Forest University School of Medicine in North Carolina.Regenerative medicine is "a practice that aims to refurbish diseased or damaged tissue using the body's own healthy cells." Atala was born in Peru in 1958, grew up in Boca Raton, Florida. Atala attended the University of Miami and has an undergraduate degree in Psychology. He went to medical school at the University of Louisville where he also completed his residency in urology. He was a fellow at the Harvard Medical School affiliated Children's Hospital Boston from 1990-1992 where he trained under world renowned pediatric urologic surgeons Alan Retik and Hardy Hendren. He served as the Director of the Laboratory for Tissue Engineering and Cellular Therapeutics at Children's Hospital Boston. His work there involved growing human tissues and organs to replace those damaged by disease or defects. This work became important due to shortages in the organ-donor program. Dr. Atala continued his work in Tissue engineering and Printable organs at Wake Forest University in 2004.  Dr. Atala led the team that developed the first lab-grown organ, a bladder, to be implanted into a human. Aside from his ground breaking research, Dr. Atala also tends to clinical and administrative responsibilities. He operates regularly and runs a busy clinic at the North Carolina Baptist Hospital, the teaching hospital of the Wake Forest University School of Medicine. He is also in charge of a rapidly growing urology department and has been successful in recruiting other renowned faculty to Wake Forest such as Gopal Badlani, James Yoo and Gordon McLorie. Along with Harvard University researchers and as described in the journal Nature Biotechnology, he has announced that stem cells with enormous potential can be harvested from the amniotic fluid of pregnant women. These amniotic stem cells are pluripotent, meaning they can be manipulated to differentiate into various types of mature cells that make up nerve, muscle, bone, and other tissues while avoiding the problems of tumor formation and ethical concerns that are associated with embryonic stem cells. With respect to the amniotic fluid stem cells ("AFS" cells), Dr. Atala said the following: "The cells come from the fetus, which breathes and sucks in, then excretes, the amniotic fluid throughout pregnancy;" "Like embryonic stem cells, they appear to thrive in lab dishes for years, while normal cells, called somatic cells, die after a time ; They are easier to grow than human embryonic stem cells. And, unlike embryonic stem cells, they do not form a type of benign tumour called a teratoma;" and "A bank with 100,000 specimens of the amniotic stem cells theoretically could supply 99 per cent of the US population with perfect genetic matches for transplants." Dr. Atala's work was seized on by opponents of the Embryonic Stem Cell Research Bill  (a part of the 100-Hour Plan of the Democratic Party in the 110th United States Congress) as a more moral alternative. He wrote a letter saying, inter alia, "Some may be interpreting my research as a substitute for the need to pursue other forms of regenerative medicine therapies, such as those involving embryonic stem cells. I disagree with that assertion."  

+ نوشته شده توسط در شنبه پنجم شهریور 1390 و ساعت 23:13 |
بسم الله الرحمن الرحیم

امروز سالروز اشغال کشورم ایران، بوسیله متفقین است. ۷۰ سال پیش، آمریکایها، انگلیسیها و روس ها  از شمال و جنوب وارد ایران شدند و نتیجه اش، قحطی و گرسنگی و مرگ تعداد زیادی از هموطنانم شد، که متاسفانه در آمار تلفات جنگ دوم جهانی هم لحاظ نشدند. با اینکه دولت پهلوی اول، اعلام بیطرفی کرد، هیچ غرامتی هم بابت خسارتهای حضور نیروهای دشمن، به ایران پرداخت نشد. در واقع، هیچ کشور بیطرفی مثل ایران در خلال  آن سالها، آسیب ندید.

نمیدانم، چرا فکر میکنم اتفاقات امروز لیبی، تکرار همان شهریور ۱۳۲۰ ایران است؟!

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه سوم شهریور 1390 و ساعت 1:37 |
http://funnymail.persianblog.ir/post/114/
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 و ساعت 5:29 |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان

این خلاصه یک مقاله داغ که همین پریروز، چاپ شده و در مورد تبدیل سلول پوستی به سلول عصبی است. (کاربرد های جدید سلول درمانی به عنوان رویکرد پزشکی آینده)

Directed conversion of mature human cells, as from fibroblasts to neurons, is of potential clinical utility for neurological disease modelling as well as cell therapeutics. Here, we describe the efficient generation of human-induced neuronal (hiN) cells from adult skin fibroblasts of unaffected individuals and Alzheimer’s patients, using virally transduced transcription regulators and extrinsic support factors. hiN cells from unaffected individuals display morphological, electrophysiological, and gene expression profiles that typify glutamatergic forebrain neurons and are competent to integrate functionally into the rodent CNS. hiN cells from familial Alzheimer disease (FAD) patients with presenilin-1 or -2 mutations exhibit altered processing and localization of amyloid precursor protein (APP) and increased production of Ab, relative to the source patient fibroblasts or hiN cells from unaffected individuals. Together, our findings demonstrate directed conversion of human fibroblasts to a neuronal phenotype and reveal celltype-selective pathology in hiN cells derived from FAD patients.


Cell 146, 359–371, August 5, 2011


+ نوشته شده توسط در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 و ساعت 2:19 |
باسمه تعالی

کلی دنبال پوستر راهنمای نماز خواندن در اینترنت گشتم تا پرینت بگیرم. یکی دو تا لینکی که پیدا شد، کار نمی کرد. اما در عوض کلی پوستر تبلیغاتی مزایای نماز خواندن در مکانها و حالتهای مختلف و توسط افراد مختلف! را میشه دانلود کرد. انواع دستور العملهای نماز خواندن در مدرسه و پادگان و ...، اخبار توزیع پوسترهای تبلیغی نماز در نمازهای جمعه! دیده میشود، اما دریغ از کاری که منجر به اضافه کردن یک نماز خوان جدید به نمازخوانهای قبلی بشود. شایدم هست و من نتوانستم پیدا کنم، یا مثلا بایستی یک بلیط هواپیما به تهران بگیرم و بروم ناصر خسرو، تا در کوچه مروی! پیدایش کنم.

نسل جدیدی از مسلمان زاده هایی که در خارج از کشورند، را هم بی خیال! 

+ نوشته شده توسط در شنبه پانزدهم مرداد 1390 و ساعت 18:21 |

بسم الله الرحمن الرحیم

در میانه جنگهای ایران و روس و زمان سلطنت فتحعلیشاه، دو برادر انگلیسی برای فروش کالا و مایحتاج جنگی، وارد ایران شدند، چارلز و ادوارد. چارلز، انگلیسی تمام عیاری بود، پارچه های منچستر و پتوهای فولهام و دوربین های لوله ای را فروخت، ابریشم و فرش خرید، از دولت ایران بابت سفارش تفنگ بیعانه گرفت، ادوارد را گروی قرض ها و ضمانت معامله تفنگ ها گذاشت و رفت.

ادوارد وقتی به ایران آمد، احتمالا بیست ساله بود، 27 سال گروی قرض برادرش در ایران ماند و از زمان سلطنت فتحعلیشاه تا ناصر الدین شاه در دربارهای متعددی، مغضوب و بدهکار زندگی کرد. در طول این 27 سال، برای پدر و مادرش و برادر دیگرش جورج که در آمریکا زندگی می کرد، نامه می نوشت. 27 سال منتظر بود تا چارلز برگردد و قرضش را بدهد. در این سالها، ادوارد خرده خرده ایرانی شد، زن ارمنی ایرانی گرفت و بچه دار شد، زبان فارسی و ترکی را در تبریز که در آن صاحب چاپخانه ای شده بود فرا گرفت، کتاب ترجمه و چاپ کرد، در زمان عباس میرزا به استخدام دولت ایران درآمد و سپس از تبریز به تهران آمد. امیر کبیر او را با عنوان « مترجم دیوان»  برای ترجمه متون انگلیسی به وزارت خارجه دعوت کرد. ادوارد که حالا به برجیس صاحب، مشهور شده بود، ترجمه متون جالب انگلیسی مجلات خارجی را برای روزنامه وقایع اتفاقیه بر عهده گرفت، سپس سر دبیر روزنامه شد. (ین روزنامه به صورت هفتگی چاپ میشد و تعداد صفحات آن بین 2 تا 12 بود؛ اما معمولا در 4 صفحه طبع می شد.) برجیس صاحب، نهایتاً مترجم ارشد دربار دولت ایران شد. 

در طول این 27 سال، آنقدر تقاضای مرخصی کرد تا اینکه نهایتاً در سال 1854 که توانسته بود، اعتماد دربار ایران را بدست آورد، اجازه سفر به انگلیس را گرفت. او از تهران راه افتاد، در راه مریض شد و در تبریز مرد و همانجا هم دفن شد. انگار در طول این سالها، آنقدر ایرانی شده بود که دیگر همینجا بمیرد. 

این غربت، داستان سوزناکی می سازد که همه چیز دارد، مایه های قابیلی خیانت هم خون، زندگی در سرزمین عجایب و عسرت، بروز توانایی های قهرمان پس از سالهای سختی و البته شرح کشافی در آداب و رسوم بیگانه.

از ماهنامه داستان همشهری، شماره سه، دوره جدید، تیر 1390 ( همراه با اندکی تلخیص و اضافات و ویرایش مجدد)

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 و ساعت 23:14 |

بسم الله الرحمن الرحیم

شاعر: آقای سازگار

كشتي برده فروشان، زره دور عيان است كه برعرشه ي آن  بانوي مُلك دوجهان است، بگو فخرزنان است، بگو مادرمولاي زمان است. بود منتظرمقدم او بُشرسليمان كه به عنوان كنيزش بخرد، تا ببرد  بر،ولي قادر منان حسن عسگري آن يازدهم اخترتابان ولايت، به كف بُشر يكي نامه ازآن شمس هدايت، كه زاسرارخدا داشت حكايت، نگه دخت يشوعا چو برآن نامه بيفتاد، قرارازكف خود داد و ببوسيد وروي چشم نهاد وگـُل لبخند به لب گفت كه اين نامه ي ياراست، خطش را خبر ازوصل نگاراست، سپس گفت كه اي بُشرمپندار كنيزم كه زده فاطمه گل بوسه به پيشاني وخوانده است عزيزم، شرفم بس كه عروس علي وفاطمه ام داده  خداوند به من اين شرف وقدرو بها را.

من از نسل يشوعا كه همان دختر شاهنشه رومم، چه بسا ماه وشاني كه زعزت همه بودند كنيزم، چه بسا سروقداني كه به محفل همه بودند غلامم، دوپسرعم كه مرا شيفته بودند وزمن خواستگاري بنمودند، كشيشان همه انجيل گشودند، يكي رابه سرتخت نشاندند، گـُل ولاله فشاندند كه داماد نگون بخت به كام اجل خويش نگون شد، زسرتخت. شب آمد، به سردست وقضا چشم مرا بست كه درعالم رويا نگه اُفتاد مرا بررخ زيبا پسري، نخل شرف را ثمري، صُنع خدارا اثري، ديده به ماه رخ زيباش گشودم، زكفم رفت همه بود ونبودم، كه ندا داد رسول مدني احمد خاتم كه اَلا عيـــــــــــسي مريم، چه شود دخت يشوعاي تو را بر پسرم عقد ببندم، لب جانبخش گشودند، يكي خطبه سرودند ومرا عقد نمودند برآن شمس ولايت، كه عيان ديدم ازآن طلعت نوراني او روي خدا را.

چه مبارك شبي بود وچه فرخنده شبي بود، ولي حيف كه بيدارشدم، سخت گرفتارشدم، شب همه شب درتب ودرتاب شدم، شمع صفت آب شدم، تاكه شبي فاطمه آمد ز ره لطف به خوابم، نگهي كرد به چشمان پرآبم، به ادب بوسه به دستش زدم و روي قدم هاش فتادم، زفراق رخ جانان به شكايت دولب خويش گشودم كه به دادم برس اي عصمت دادار ودودم، غم دوري يگانه پسرت كشت مرا، فاطمه فرمود چگونه پسرم پيش توآيد، به تواين بخت نشايد، مگرآيين نصاري بگذاري به اسلام روي بياري سرتسليم ورضا را.

من درآن عالم رويا لب جانبخش گشودم، به خدا و به رسول به علي بود درودم، چوشهادت به لب آوردم و اقرار نمودم، گـُل لبخند به گلزار رخ فاطمه ديدم، كه گشود ازكرم آغوش ومرا دربغل خويش گرفت وبه رخم بوسه زد وگفت از امشب توعروس مني اي پاكيزه سرشتم، گل باغ بهشتم، به توتبريك كه هرشب پسرم پيش توآيد، من ازامشب همه شب لاله زباغ رخ اوچيدم ودرخواب ورا ديدم تا داد مراوعده ي ديدار، كه درسُلك كنيزان ببرم روي به بيت الحرم يار، خوشاحال تواي بُشـر، كه مامورشدي ازطرف حجت دادار، براين كار، منم همسرآن نوردل احمدمختار، كزآن سيد ابرار، بيارم به جهان منتقم خون شهدارا.

چارده شب چوگذشت ازمه شعبان، مه عترت، مه قرآن، چه مبارك سحري بود، بگونخل ولا راثمري بود، بگوبحركرامت گوهري داشت، بگوشمس ولايت قمري داشت، بگونرگس زهرا پسري داشت، بگومصلح كل بشري داشت، جهان دادگري داشت، خبرزآمدن حجت ثاني عشري داشت كه شد ديده ي نرگس، دل شب باز ز رويا به دوصدناز، وضوساخت واستاد سحرگه به نمازشب وآيات خدايش به لب افتاد، به تاب وتب وازدرد گـُل انداخت، عذارش زكف افتاد، قرارش. صلوات مـَلك ازاوج فـَلك گشت نثارش، به رُخش جلوه ي بدر و به لبش سوره ي قدر و نفسش كرد معطـرهمه امواج فضا را.

ناگهان ديد حكيمه كه شد حجره، پرازشوق وشعف وشور، روان گشت حضورقمر برج ولايت، حسن عسكري آن مـــــــــــــــهرفروزان هدايت، به ادب گفت كه اي جان دو عالم به فدايت، شده درپرتو انوارنهان نرجس پاكيزه لقايت، گل لبخند حسن بازشد وگفت كه اي عمه پاكيزه سرشتم، گـُل خوشبوي بهشتم، به ادب رو به سوي حجره ي نرگس گل زهرا ثمرم همسر نيكو سيرم، سرزده قرص قمرم، يافت ولادت پسرم، آمده نوربصرم، رفت حكيمه به سوي حجره نرجس، نگه افكند به خورشيد رخ حجت سرمد، گـُل نورسته ي احمد، مه اثني عشرآل محمد، لب جانبخش گشوده، سخن از وحي سروده، به لبش نام خداوند ورسول وعلي وحضرت زهرا وحسين وحسن وبازعلي باز محمد پس از آن جعفر و موسي ورضا گفت، محمد وعلي گفت، سپس نام زخود بُرد، ندا داد به هرنسل و زمان اهل ولا را.

ندا داد منم مهدي موعود، منم حجت معبود، منم مصلح عالم، منم منجي عالم، منم وارث پيغمبرخاتم، منم حجت سرمد، منم عبد مويد، منم حيدر واحمد، منم نجل محمد، منم آن منتقم خون خدا، طالب خون شهدا، زاده مصباح هدي، صاحب عمامه ي پيغمبر وتيغ علي وچادر زهرا، جگر پاك حسن، جامه ي خونين حسين، دست ابالفضل علمدار، منم وارث پيشاني بشكسته ي زينب، شود آن روز كه از پرده ي غيبت به درآيم به سوي كعبه بيايم، برسد برهمه خلق ندايم  كه من اي منتظران، مهدي موعود شمايم، پس ازآن ره به سوي شهرمدينه بگشايم حرم فاطمه را برهمه عالم بنمايم، كنم آغاز ازآنجا سفر كرب و بلا را، گل احمد، گل زهرا، گل نرگس، گل اميد حسن، يوسف زهرا، ولي الله معظم، دُر درياي كرامت، ز خداوند ورسولان وامامان و همه منتظران باد سلامت، همه مشتاق پيامت، همگان منتظر صبح قيامت، تو شه ارض وسمايي، تو فقط منتقم خون خدايي، تو اميد دل مايي، حجرالاسود وهجـر و حرم و زمزم و مسعي وصفا، مروه همه چشم به راهت، همه مشتاق نگاهت، چه شود تا كه ببندي به حرم قامت ونغمه ي قد قامتت آيد عيسي مريم كه به تو روي نياز آرد و پشت سر تو باز نماز آرد وفرياد"انا المهدي ات" از خلق بـَرد هوش، جهان جمله شود گوش، اَلا كوه فراقت به سر دوش، شود تا كه كنم شهد وصال از دو لبت نوش، دعاكن كه دعاهابه اجابت برسد بهرظهورت، توبيايي، توبيايي، گره از كار فروبسته ي عالم گشايي، توبيايي، توبيايي، كه دل از عالم وآدم برُبايي، تو بيايي كه كني زنده ز نو دين رسول دو سرا را.

به خدا اي پسر فاطمه تنها نه حرم منتظر توست، عرب تا به عجم منتظرتوست، به خون پسرفاطمه سوگند كه برگنبد زرين حسين ابن علي سيدالاحرار، عَلـَم منتظرتوست، نه اسلام كه ابناء بشر منتظر توست، زمان منتظرتوست، جهان منتظرتوست، نبي منتظرتوست، علي منتظرتوست، بيا فاطمه بيش از همگان منتظر توست، حسين وحسن وهفتاد دو تن منتظرتوست، خدا را خدا را، كه آن گنبد ويران شده و قبر پدر منتظر توست، بيا اي شرف شمس رسالت، به خداوند قسم دير شده صبح وصالت، همه چشم اند چو"ميثم" كه بيايي ببينند به مرآت رُخَت آيينه ي پنج تن آل عبارا.

خدانگهدار

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 و ساعت 2:56 |